كه خداى تعالى چون براى بندهاى خير اراده فرمايد ، بين او و آنچه ناگوار است ، مانع مىشود و به او توفيق اطاعتش را مىدهد ، و چون براى بندهاى ارادهء بدى فرمايد ، او را با زندگانى دنيا مىفريبد و آخرت را از يادش مىبرد و آرزوهايش را بسط مىدهد و از آنچه مايهء صلاح وى است ، دورش مىگرداند . نامهات رسيد و ديدم هدفى را كه از آن تو نيست ، منظور خويش ساختهاى و در پى چيزى غير از گمشدهء خويشى و در بيراهه و گمراهى سرگردانى ، و به آنچه حجت نيست ، چنگ مىآويزى و به سستترين شبهه دلآويز پناه مىبرى . اينكه تقاضا كردهاى جنگ را متاركه كنيم و ترا در استاندارى شام برقرار نمايم ، اگر امروز اهل چنين كارى باشم ، ديروز اين كار را مىكردم . اينكه نوشتهاى عمر ترا به استاندارى شام منصوب كرده است ، وى كسى را كه حاكم قبلىاش به استاندارى گماشته بود ، بر كنار ساخت « 1 » و عثمان نيز كسى را كه عمر به استاندارى گماشته بود ، بر كنار ساخت « 2 » اساسا زمامدار را براى اين بر مردم مىگمارند كه ببيند مصلحت امت در چيست و آيا در عمل حاكم قلبى رعايت گشته يا از او پوشيده مانده و كارى عيبناك كرده است . پس از صدور هرفرمانى در عزل و نصب يا كار ديگر حكومتى ممكن است فرمان جديدى صادر شود و هرزمامدارى نظر و اجتهاد خاصى دارد . « 3 »
معاويه در اثناى نبردهاى صفين و دو يا سه روز پيش از ليلة الهرير دوباره نامهاى به امير المؤمنين عليه السّلام نوشت و در آن تقاضا كرد او را در استاندارى شام ابقا نمايد ، و اين كار را بر اثر آن كرد كه على عليه السّلام فرمود : چون سپيده برآيد ، آنان را به توفان حمله خواهم گرفت ، و چون مردم سخنش را منتشر ساختند ، شاميان هراسيدند و معاويه گفت : فكر كردم دوبار باب مذاكره را با على بگشايم و از او بخواهم مرا در مقام استاندارى شام ابقا نمايد .
البته ، قبلا اين را به او نوشته بودم ، ولى جوابى نداد « 4 » و حال دوباره برايش مىنويسم تا او
هامش
( 1 ) . منظور خالد بن وليد است كه ابو بكر به استاندارىاش گماشت و عمر عزلش كرد .
( 2 ) . عثمان همهء استانداران عمر را به استثناى معاويه بر كنار كرد .
( 3 ) . نهج البلاغة : 2 / 44 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 4 / 57 .
( 4 ) . معاويه دروغ مىگويد ، چون امام عليه السّلام چنان كه ديديم به او جواب داده است ، لكن وى مىخواهد جواب -