تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
سركشى بردار و آنچه را برايت مصلحت نيست ، رها كن ، زيرا نزد من جز شمشير برايت نيست تا آنكه سرشكسته به حكم خدا باز آيى و ناچار سر به بيعت بسپارى ، و السّلام . در نامه‌اى از معاويه به على بن ابى طالب عليه السّلام چنين آمده است : لجاجت و بيهوده‌گويى را كنار بگذار ، و كشندگان عثمان را به ما تحويل بده و حكومت را به شورايى از مسلمانان واگذار تا بر كسى كه مايهء خشنودى خدا باشد ، اتفاق يابند . بنابراين ، تو پيمان و تعهد بيعتى بر گردن ما ندارى ، نه ما وظيفه اطاعت از ترا داريم و نه تو حق مؤاخذه و سرزنش ما را دارى ، و ترا و يارانت را جز شمشير نخواهد بود . امام به او چنين جواب مىدهد : ادعا كرده‌اى كه برترين افراد در اسلام فلان كسانند ، و از مطلبى ياد كرده‌اى كه اگر كامل و درست باشد ، به تو ربطى نخواهد داشت و در صورتى كه نادرست باشد ، اشكالش به تو وارد نخواهد بود . ترا چه به برترين شخص جامعه يا پايين‌تر از وى ، و حاكم و محكوم ! اسيران آزاد شده و پسران آنها را چه به فرق گذاشتن و تميز دادن ميان مهاجران پيشاهنگ و ترتيب درجات و مراتب و مشخص‌كردن طبقات ايشان ! تو از اين كارها دور و بيگانه‌اى ! كسى به اين امور مىپردازد كه خود محكوم آن امور است . تو اى آدميزاد ! نمىشود پا از گليمت دراز نكنى و حد خويش و پستى مرتبه‌ات را بشناسى و مطابق وضعى عمل كنى كه برايت مقدر گشته است ؟ نه شكست مغلوب بر عليه تو خواهد بود و نه چيرگى پيروزمند به نفع تو . نوشته‌اى تو براى من و يارانم چيزى جز شمشير ندارى . مرا پس از گرياندن خنداندى ! كى ديده‌اى كه فرزندان عبد المطلب از دشمن رو برتابند و از شمشير بترسند ؟ اندكى درنگ كن ، جنگ ترا در خواهد گرفت و كسى كه در پى او هستى ، به تعقيب تو بر خواهد خاست و آنچه را دور مىبينى ، نزديك خواهد گشت . من با كاروانى از مهاجران و انصار و تابعان نيكوكار به سوى تو روانم كاروانى انبوه با تيغ‌هاى فروزان كه همهء نفراتش جامهء مرگ پوشيده‌اند و خوش‌ترين ديدارها برايشان ديدار رحمت پروردگار است ، و ايشان را فرزندان مجاهدان بدر همراهى مىكنند و تيغ‌هايى هاشمى كه جاى زخم‌هاى