كردند و به وسيلهء نامه از اهالى استانها بيعت خواسته شد و همهشان پذيرفته ، بيعت كردند جز معاويه در ميان اهالى شام در نتيجه ، ميان آنها آن حوادث رخ داد . « 1 »
وظيفهء شرعى پسر عمر اين بود كه با معاويه كه بر عليه امام پاك و خليفهء حقيقى قيام كرده بود ، بجنگد . آرى ، پسر عمر اگر پاىبند تكاليف شرعى بود و پيرو سنن روشن اسلامى و مؤمن به وحى آسمانى و تعاليم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، بايستى با امير المؤمنين على بيعت مىكرد و عليه معاويه مىجنگيد . حتى اگرنه ديندار و مؤمن ، بلكه انسان و معتقد به ارزشهاى عادى و مشهود انسانى مىبود ، بايد چنين مىكرد ، چنان كه عبد اللّه بن هاشم مرقال ، در نطقى گفته است : هرگاه ثواب و عقابى وجود نمىداشت و دوزخ و بهشتى نمىبود ، باز جنگيدن دوشادوش على برتر از جنگيدن زير فرمان معاويه پسر هند جگرخوار بود . « 2 »
در بيعت با امير المؤمنين على كجا دو نفر از مردان صالح امت اختلاف پيدا كردند يا با وى مخالفت نمودند ، و مگر از آن وقت كه شيوهء انتخاب توأم با بيعت متداول گشت ، تا بيعت على چنين همداستانى و اتفاقى در بيعت و موافقت ديده شده بود ؟ ! از بيعتكردن با حضرتش فقط مشتى از هواخواهان عثمان خوددارى نمودند كه هفت تا بيش نبودند و هشتمىشان پسر عمر بود « 3 » چطور بيعتكردن تنى چند - كه به ده نفر نمىرسيدند - با ابو بكر ، اجماع و اتفاق عمومى به حساب آمد و براى پسر عمر تكليف شرعى درست كرده كه با ابو بكر بيعت كند و ترديدى به خود راه ندهد و تأخيرى ننمايد ، آن وقت اجماع و اتفاق تودهء عظيمى از مهاجران و انصار و شخصيتهاى برجستهء كشور و نمايندگان تودههاى استانها به بهانهء تخلف عدهء انگشتشمارى اختلاف و تشتت به شمار رفت و براى پسر عمر واجب ساخت كه از بيعت خوددارى نمايد و ناظر صحنه و بر كنار و بلاتكليف بماند ؟
كاش پسر عمر اگر نمىخواست در مورد خلافت تن به حكم قرآن و سنت بدهد ،
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 7 / 586 .
( 2 ) . كتاب صفين ، عبد اللّه بن مزاحم 405 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 7 / 142 .