تسليم نظر و عقيدهء پدرش مىشد . از پدرش شنيده بود كه اين حكومت تا يك تن از مجاهدان بدر زنده باشد ، متعلق به ايشان است و بعد متعلق به مجاهدان احد ، سپس متعلق به فلان و فلان ، و هيچ اسير آزاد شدهاى يا پسرش و يا كسانى كه در فتح مكه مسلمان شدهاند ، به هيچ وجه حقى در تصدى آن ندارند « 1 » ، و نيز شنيده بود كه مىگويد :
باهم اختلاف پيدا نكنيد ، و چون اگر اختلاف پيدا كنيد ، معاويه از شام و عبد اللّه بن ابى ربيعه از يمن بر سر شما مىتازند ، آن وقع هيچ امتياز و فضيلتى براى پيشاهنگى شما در اسلام قائل نمىشوند ، و مسلم است كه تصدى حكومت براى آزادشدگان فتح مكه يا پسرانشان روا و به مصلحت نيست . « 2 »
به نظر مىرسد اين عقيده مورد اتفاق پيشينيان و نسل اول امت اسلام بوده است ، و مولا امير المؤمنين على در نامهاى به معاويه به همين اصل مسلم و عقيدهء اجماعى استناد فرموده است : توجه داشته باش كه تو از آزادشدگان فتح مكهاى ، همانها كه تصدى خلافت را روا نيستند و پيمان امامت با آنها بسته نمىشود و به عضويت شورا در نمىآيند « 3 » ، و ابن عباس نيز همان را در نامه به معاويه متذكر مىشود : ترا چه به آوردن اسم خلافت ! تو آزاد شدهاى پسر آزاد شدهء فتح مكهاى و خلافت حق مهاجران نخستين و پيشاهنگ است و آزادشدگان فتح مكه به هيچ وجه در آن حق ندارند « 4 » و به او مىگويد :
خلافت فقط در صلاحيت كسانى است كه عضو شورا بودهاند ، ترا چه به خلافت ! تو از اسيران آزاد شدهء دولت اسلامى و پسر فرماندهء قبايل مشرك مهاجم و پسر زنى هستى كه جگر شهيدان بدر را خورده است . همو به ابو موسى اشعرى مىگويد : معاويه هيچ خصلتى كه او را شايستهء تصدى خلافت سازد ، ندارد . توجه داشته باش اى ابو موسى كه معاويه آزاد شدهء دولت اسلام است و پدرش فرماندهء قبايل مشرك مهاجم ، و او
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ( چاپ ليدن ) : 3 / 248 ؛ فتح البارى : 13 / 176 ؛ اسد الغابة : 4 / 387 .
( 2 ) . الاصابة : 2 / 305 .
( 3 ) . الامامة و السياسة 81 ؛ العقد الفريد : 2 / 284 ؛ نهج البلاغة : 2 / 5 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 248 و 3 / 300 .
( 4 ) . الامامة و السياسة : 1 / 97 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 289 .