مىخواهد بدون موافقت شورا و گرفتن بيعت به خلافت دست يابد . « 1 »
در نامهاى هم كه مسور بن مخرمه « 2 » به معاويه نوشته ، به همين اصل استناد گشته است : تو سخت در خطايى و در اينكه چه كسانى ممكن است از تو پشتيبانى كنند اشتباه كرده و عوضى گرفتهاى و دست به سوى چيزى كه از تو بسيار به دور است برآوردهاى .
ترا چه به خلافت اى معاويه ! تو آزاد شدهء فتح مكهاى و پدرت از قبايل مشرك مهاجم .
دست از ما بدار ، زيرا در ميان ما هيچ طرفدار و پشتيبانى ندارى . « 3 »
سعنة بن عريض صحابى در مناظرهاى كه با معاويه داشته ، به او مىگويد : فرزند پيامبر خدا را از خلافت بازداشتى . ترا كه آزاد شدهء پسر آزاد شدهء فتح مكهاى چه به خلافت ! « 4 »
عبد الرحمن بن غنم اشعرى صحابى « 5 » ابو هريره و ابو دردا را در حمص پس از آنكه به عنوان سفراى معاويه از حضور على ، رضى اللّه عنه ، باز گشته بودند ، مورد نكوهش و عتاب قرار داده به آنها متذكر شد كه از شما تعجب مىكنم چگونه به خود اجازه داديد و روا شمرديد كه چنين اظهاراتى بنماييد و از على بخواهيد خلافت را به شورا واگذارد ؟
در حالى كه به خوبى مىدانيد با او مهاجران و انصار و مردم حجاز و عراق بيعت كردهاند و موافقانش بهتر و برتر از مخالفانش هستند و هركه با او بيعت كرده بهتر از آنكه با وى بيعت ننموده ، و شورا جاى معاويه نيست ، معاويهاى كه از آزادشدگان فتح مكه و همانهاست كه تصدى خلافت بر ايشان روا نيست ، و او و پدرش از سران قبايل مشرك مهاجم بودند . بر اثر تذكر وى ، آنها از اينكه به نمايندگى معاويه به خدمت على عليه السّلام رفته
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 195 .
( 2 ) . در كتاب صفين 70 اين نامه به عبد اللّه بن عمر نسبت داده شده كه اشتباه است و ابياتى كه يكى از انصار همراه نامه نوشته ، دليل بر اين است كه از عبد اللّه بن عمر نيست .
( 3 ) . الامامة و السياسة : 1 / 85 .
( 4 ) . متن كامل اين مناظره به خواست خدا به تمامى خواهد آمد .
( 5 ) . ابو عمر در الاستيعاب دربارهاش مىگويد : از دينشناسترين افراد شام بود و عموم تابعان شام را وى فقه و دين آموخته و مقام و شكوهى تمام داشته است .