ما آمدهايم تا ترا به كارى دعوت كنيم كه بدان وسيله خداى عزّ و جل وحدت نظر و وحدت ملى ما را تأمين و از خونريزى جلوگيرى مىكند و مايهء امنيت راهها و رفع اختلاف مىشود . پسر عمويت سرور مسلمانان و درخشان سابقهترين و نيك اثرترينشان در اسلام است و اينك مردم به دورش متحد گشتهاند ، و خداى عزّ و جل هدايتشان كرده تا رأيى درست و متين اتخاذ كردهاند ، و كسى جز تو و آنها كه با تواند نمانده است .
بنابراين ، اى معاويه ! دست از كارت بردار ، مبادا خدا براى تو و همراهانت روزى چون روز جنگ جمل پيش آورد .
معاويه گفت :
مثل اين است كه نه براى اصلاح ، بلكه براى تهديد آمدهاى . محال است اين اى عدى ! نه به خدا . من پسر حربم و مرا با تهديدات توخالى نمىشود ترساند . تو از كسانى هستى كه پسر عفان ، رضى اللّه عنه ، را به آن سرنوشت دچار كردند و تو از كشندگان او هستى ، و در اين آرزويم كه خداى عزّ و جل ترا به كيفر قتل او به كشتن رساند .
شبث بن ربعى و زياد بن حنظله به معاويه چنين گفتند :
ما براى پيشنهادى آمدهايم كه ما را و ترا به صلاح مىآورد ، و تو شروع كردهاى به مثل آوردن . حرفها و كارهاى بىفايده را كنار بگذار و جواب پيشنهادى را بده كه ما و ترا جملگى سود مىدهد .
آنگاه يزيد بن قيس چنين گفت :
ما فقط براى ابلاغ مطلبى خاص نزد تو فرستاده شدهايم تا جواب ترا باز بريم . ما در اين راه از هرچه نصيحت و خيرخواهى باشد ، فروگذار نخواهيم كرد و از هرچه حجت و دليل عليه تو باشد و آنچه سبب گردد تو به همبستگى و وحدت باز آيى و تصميم همگانى را بپذيرى . رهبر ما كسى است كه تو و مسلمانان به خوبى افتخارات و فضايلش را مىشناسيد ، و گمان نمىكنم بر تو پوشيده باشد كه مردم ديندار و با فضيلت هيچ كس را همطراز و در رديف على نمىدانند و قرار نمىدهند و هرگز ترا با او برابر نمىنهند .
بنابراين ، اى معاويه ! از خدا بترس و با على مخالفت نكن ، زيرا به خدا قسم ، ما هرگز
الغدير ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٤١