و حرف بىپايه نبوده و بر مبناى شهادت دروغ و ساختگى شكل نگرفته باشد .
و اقامهء دعواى خونخواهى عثمان وضعى استثنايى داشته و غير از ساير دعاوى حقوقى و جزايى بوده و برعكس آنها نزد امام وقت مطرح نمىشده است .
و عمليات مسلحانه و لشكركشى معاويه نه براى رياست جويى و دست اندازى به مقام شامخ خلافت ، بلكه براى دستگيرى و كيفر كشندگان عثمان بوده است و هرگز نمىخواسته از رهگذر جنگ به خلافت رسد ، چون مىدانسته كه آزاد شدهاى است فرزند آزاد شدهاى . نه از مجاهدان بدر است و نه سابقهء درخشانى در اسلام دارد و نه حايز شرايط خلافت است و نه در انتخابات عمومى پيروز گشته و نه اجماعى براى خلافتش صورت گرفته و نه كسى او را برگزيده است .
آرى ، گرفتيم وقايع تاريخى چنين اتفاق افتاده و حقايق بدينگونه باشد ، اى ابن حجر ! گرفتيم كه چشم از همهء حقايق و وقايع ثابتى كه بر خلاف نوشتهء تست « 1 » پوشيدى ، مگر اين را هم مىتوانى انكار كرد كه مخالفت و دشمنى معاويه با امام وقت و حاكمى كه علاوه بر وجود نص ، با اجماع اصحاب بدان مقام نائل گشته است ، به منزلهء قيام مسلحانه عليه اوست ؟ و حزب ابوسفيان با جنگ و ستيزى كه عليه امير المؤمنين عليه السّلام به راه انداخت ، به تجاوزكار مسلح داخلى بدل گشت و به تحقير و سستكردن قدرت سياسى الهى در زمين پرداخت و فرمانروايى شرعى را متزلزل گردانيد و پيوند مسلمانى از گردن خويش فرو گذاشت و لازم آمد كه به خواست خدا محكوم و زبون گردد و مسلمانان با وى نبرد كنند تا از حوزهء ايمان طرد شود ، و خود را مصداق احاديثى گردانيد كه در صدر اين مبحث آورديم . « 2 »
معاويه نه خليفه بود و نه با او بيعتى شده بود ، بلكه استاندارى بود از طرف كسانى كه پيشتر خليفه بودند . بنابراين ، بيعتى كه در مدينه با امير المؤمنين على عليه السّلام شد ، او را در شام ملزم و متعهد مىساخت ، چنان كه امام عليه السّلام خود به او نوشته و متذكر گشته بود ، و اگر مىخواست به استاندارى و كار دولتى خويش ادامه دهد ، بايد فرمان جديد يا تأييدى از
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير جلد 9 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 272 ، 273 .