طرف خليفهء وقت دريافت مىكرد . اينها هيچيك صورت نگرفت ، اگر نگوييم كه به عكس حضرتش او را از مقام استاندارى بر كنار ساخت و هيأتى را فرستاد تا او را به فرمانبردارى و تسليم در برابر تصميم عمومى صاحب نظران جامعه و مسلمانان وادارد ، و فرمان كتبىاى به همين منظور با ايشان همراه كرد .
هيأتهاى اعزامى امير المؤمنين على عليه السّلام
نخستين هيأت
امام عليه السّلام در ذيحجهء سال 36 هجرى هيأتى را نزد معاويه اعزام داشت مركب از :
بشير بن عمرو بن محصن انصارى ، سعيد بن قيس همدانى ، شبث بن ربعى تميمى ، و به آنان توصيه كرد كه نزد آن شخص برويد و او را به حكم خدا بخوانيد و به فرمانبردارى و وحدت ملى . آنان رفتند و با او ملاقات كردند . بشير بن عمرو پس از حمد و ثناى خدا گفت : اى معاويه ! دنيا و عمرت سپرى گشته و رو به آخرت دارى ، و خداى عزّ و جل به كارهايت رسيدگى خواهد كرد و كيفر خواهد داد . من ترا به خداى عز و جل سوگند مىدهم كه وحدت اين امت را برهم نزن و خونريزى داخلى راه مينداز .
معاويه سخنش را قطع كرده گفت : اين سفارشها را به رهبرت هم كردهاى ؟ بشير گفت : رهبرم چون تو نيست . رهبرم براى تصدى حكومت اسلامى از همهء مردم روى زمين با صلاحيتتر است ، به لحاظ فضيلت و ديندارى و سابقهء درخشان اسلامىاش و نيز نزديكىاش با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله . پرسيد : او چه مىگويد ؟ گفت : ترا به پرهيزگارى و ملاحظهء خداى عزّ و جل مىخواند و اينكه تقاضاى اسلامى و بر حق پسر عمويت را بپذيرى ، زيرا كه در زندگانى دنيا به عافيتتر خواهد بود و در آخرتت نيكوتر .
معاويه گفت : قصاص خون عثمان ، رضى اللّه عنه ، را از او نستانيم ؟ نه ، به خدا هرگز چنين كارى نخواهم كرد . آنگاه شبث بن ربعى به نطق ايستاد و پس از سپاس و ستايش خدا گفت : اى معاويه ! پاسخى را كه به سخن بشير بن عمرو دادى شنيدم و دريافتم . به خدا هدف و منظور تو بر ما پوشيده نيست . تو هيچ چيز نيافتهاى تا به وسيلهاش مردم را