به نام « حمال » خوانده است . « 1 » بعضى از اينها در وقت كشته شدهاند و باقيماندگان نيز هيچ يك در سپاه على عليه السّلام نبودهاند و نه او به آنان پناه داده است . بنابراين ، هيچ كس نمىتوانست انتقام خون عثمان را از كسى غير از اينها بستاند . آنهايى كه امام عليه السّلام پناهشان داده نه مباشر قتل عثمان بلكه مسبب آن بودهاند و عبارتند از مهاجران و انصار يا اصحاب عادل و نيك رو كه مردم را عليه وى برمىانگيختهاند و همگى به استثناى عدهء انگشت شمارى در اين كار شركت داشتهاند .
از اينها گذشته ، آيا اينكه مولاى متقيان عليه السّلام شخصا خود را از شركت در قتل عثمان برى مىدانست و اين را به طلحه و زبير و معاويه نوشت و برجستهترين اصحاب پيامبر نيز شهادت دادند كه حضرتش در آن قتل دستى نداشته است و اين شهادت را از هنگام كشته شدن عثمان تا آغاز نبردهاى صفين تكرار كردند و به طلحه و زبير و معاويه و همدستان آنها نوشتند ، در نظر معاويه به اندازهء شهادتهاى دروغ و بهتانآميزى ارزش و اعتبار نداشت كه عناصرى بىسر و پا و فرومايه سرهم بندى كردند و خود معاويه با حقه بازى و دسيسه ترتيب داد و با تطميع و تهديد بر گزارش كرد ؟ حال آنكه مىدانست امير مؤمنان چه شخصيتى دارد و چه مقام بلندى ، و آن اصحاب پاكدامن و نيكوكارى كه برائت حضرتش را تأييد و تصديق مىنمودند ، چه بلند پايهاند ، و آن دار و دستهاى كه بر وى شوريدهاند ، مشتى پست و نادرست بيش نيستند . آرى ، معاويه اينها همه را مىدانست ، لكن در پى سلطنت بود و طمعى كه به آن بسته بود ، دست و زبانش را به هر پستى و پليدى و گناهى مىآلود .
19 - دفاعيهء ابن حجر از معاويه
اكنون كه دفاعيات معاويه را از موقعيت تبهكارانهاش نسبت به خلافت امير مؤمنان عليه السّلام و بهانههايى كه براى قيام مسلحانهاش تراشيده ، ديديم ، بياييد نگاهى به دفاعيه بيندازيم كه آخرين هواخواه و پشتيبانش ابن حجر ترتيب داده است و چون
هامش
( 1 ) . الصواعق 66 .