تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
همين ماجرا بدين عبارت نيز آمده : ابو ايوب نزد معاويه رفت و گفت : پيامبر خدا درست فرمود كه پس از من شاهد تبعيض اقتصادى خواهيد بود و بايد صبر و مقاومت كنيد . معاويه چون اين بشنيد ، گفت : پيامبر خدا درست فرموده و من اولين كسى هستم كه حرفش را تصديق مىكند . ابو ايوب مىگويد : با اين حرف در برابر خدا و پيامبرش گستاخى مىنمايد ! هرگز با او حرف نخواهم زد و ملاقاتش نخواهم كرد . « 1 » حاكم نيشابورى به اين عبارت نوشته است : ابو ايوب پيش معاويه رفته و تقاضايى كرد و بدرويى ديد ، و مورد احترام و استقبال قرار نگرفت . ابو ايوب گفت : پيامبر خدا براى ما پيشگويى كرد كه پس از او دچار تبعيض اقتصادى خواهيم گشت . معاويه پرسيد : چه دستورى به شما داد ؟ جواب داد : به ما دستور داد صبر و مقاومت كنيم تا در كنار حوض به ديدارش نايل آييم . گفت : بنابراين ، صبر كنيد . ابو ايوب به خشم آمده قسم ياد كرد كه هرگز با او هم صحبت نشود . « 2 » ابو بكره در يكى از نشست‌هاى معاويه حضور يافت . معاويه به او گفت : براى ما حديث بخوان . گفت : از پيامبر خدا چنين شنيدم كه خلافت سى سال خواهد بود . آنگاه سلطنت مىآيد . عبد الرحمن بن ابى بكره مىگويد : من همراه پدرم بودم كه به دستور معاويه ناگهان مأموران بر پس گردن ما زدند و ما را از دربارش بيرون كردند . « 3 » ماهيت معاويه و درون ناپاكش را از روى آنچه ابن به كار در موفقيات از مدائنى نقل كرده ، بهتر مىشناسيم . مطرف بن مغيرة بن شعبهء ثقفى مىگويد : با پدرم مغيرة بن شعبه به نزد معاويه اعزام شديم . پدرم مىرفت پيش او و صحبت مىكرد و بعد برمىگشت پيش من و از خردمندى و خوشرفتارى معاويه برايم سخن مىگفت ، تا شبى آمد و از خوردن شام خوددارى كرد و ديدم غمزده است . ساعتى منتظر ماندم و فكر كردم پيشامد بدى براى ما و در مورد كار دولتى پدرم رخ داده است . به همين جهت ، از او پرسيدم : چه شده كه امشب غمگينى ؟ گفت : پسر جان ! من از پيش ناپاك‌ترين آدم‌ها مىآيم . پرسيدم :
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 42 . ( 2 ) . الخصائص الكبرى : 2 / 150 . ( 3 ) . اين خبر را ابن سعد ثبت كرده است ، ر ك : النصائح الكافية 159 .