او را دشنام دهد و به رگبار تهمت و افترا ببندد ؟ حتى يك مسلمان عادى همچنين كارى نمىكند ، مسلمانى كه جز اندكى از دين و دينشناسى بهره نداشته باشد .
اين ، كار كسى است كه تعصب چشم عقلش را كور كرده و بصيرت را از او سلب نموده و او را به منجلاب شهوترانى و هوسبازى و بيهوده كارى در انداخته باشد ، و آن تيرهبخت مفلوك كسى جز پسر ابو سفيان نيست . اين موجود پليد استثنائى همان است كه تا مدتها منكر قرآن و رسالت و سنت بود و بعدها كه به دروغ اظهار مسلمانى نمود ، گاه و بيگاه آن را مسخره مىكرد عينا مثل همهء گردنكشان و پادشاهان خودسر و بىبند و بار .
ملاحظه مىكنيد وقتى سعد بن ابى وقاص - يكى از ده نفرى كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند - براى او احاديثى را كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء على عليه السّلام شنيده است ، نقل مىكند و معترضانه برمىخيزد تا برود ، معاويه به عنوان مسخرگى تيز مىدهد « 1 » ، و چون ابوذر غفارى ، آن راستگوى بزرگ ، گفتهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را كه : معاويه در آتش خواهد بود ، برايش متذكر مىشود ، خندهاى سر مىدهد و فرمان مىراند كه او را زندانى كنند و هنگامى هم كه عبد الرحمن بن سهل انصارى مشكهاى شراب متعلق به معاويه را پاره كرده به شرابخوارى او اعتراض مىنمايد ، معاويه مىگويد : رهايش كنيد ، او پيرمردى است كه عقلش را از دست داده « 2 » ، و با اين حرف ، انتقاد خيرخواهانه و نهى از منكرش را به مسخره مىگيرد . كاش مىدانستم غرضش از اين كار چيست ؟ آيا آن صحابى عادل و نيك رو را مسخره كرده است ؟ يا آن را كه وى در نهى از منكرش به فرمودهاش استناد جسته است ؟ و يا شريعت و قوانين مقدّس اسلام را ؟ و در هرصورت ، همهء اين احتمالات دربارهء پسر هند جگرخوار جايز است ، شايد هم زير بار حكم الهى تحريم شرابخوارى نمىرود ! وقتى هم عمرو عاص برايش حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دربارهء عمار كه : ترا دار و دستهء تجاوزكار داخلى مىكشد ، نقل مىنمايد ، به او مىگويد : تو پير نفهمى هستى و دائما حديث نقل مىكنى حتى به وقت قضاى حاجت . مگر ما او را كشتيم ؟ او را على و
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 258 .
( 2 ) . همان : 10 / 181 .