خالد بن وليد و عبد الرحمن بن عوف اختلاف پيدا كردند و خالد او را دشنام داد و پيامبر خدا فرمود : به اصحابم دشنام ندهيد ، يا چنان كه انس روايت مىكند : عدهاى از اصحاب پيامبر خدا مىگويند : ما به هم دشنام مىداديم كه پيامبر خدا فرمود : هركه به اصحابم دشنام دهد ، لعنت خدا و فرشتگان و مردم همگى بر او خواهد بود . « 1 » بنابراين ، معقول نيست كه خود اصحاب طرف خطاب و دستور نباشند ، يا بعضى از ايشان از اصل حكم مستثنى باشد . آيا از ميان اصحاب فقط امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام از اين حكم مستثنى است و تنها به او مىتوان دشنام داد ؟ علاوه بر اين ، مولاى متقيان به نظر آن جماعت يكى از خلفاى راشدين شمرده مىشود و همهء فرقههاى اسلامى بر اين متفقند ، و آن جماعت دربارهء كسى كه به خلفاى راشدين بد بگويد ، احكام شديدى دارند و چنان كه كمى پيشتر ديديم ، كسى را كه به ابو بكر و عمر دشنام دهد ، كافر مىدانند و هر كس را كه به عثمان دشنام دهد ، زنديق مىشمارند و در حديثى صحيح و ثابت از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده كه وظيفه داريد به سنت من و سنت خلفاى راشدين هدايت يافتهاى كه پس از من هستند ، عمل كنيد . « 2 »
اينك بياييد از آنها بپرسيم : معاويه و امويان و اموى مسلكان و پيروانشان كه مرتكب اين جنايت ننگين گشتهاند و آنان كه از جنايت سهمناكشان چشم پوشيدهاند ، به چه مجوزى به امير المؤمنين ، مولاى متقيان ، على عليه السّلام دشنام مىداده و لعنت مىفرستادهاند و مردم را با تهديد و تطميع به آن وامىداشتهاند ؟ از آنها بپرسيم كه چرا امام عادل و برادر پيامبر گرامى اسلام را نهتنها از شمار خلفا و از حكم اصحاب ، بلكه از جرگهء مسلمانان خارج شمردهاند و او را حتى يك مسلمان عادى و معمولى هم ندانسته و اجازه دادهاند بر سر هركوى و برزن زبان به دشنامش بيالايند و هرچه دلشان مىخواهد به او بگويند ؟
بپرسم آن امام پاك و سرفراز و بلندپايه را به كدام چاه خفت و خوارى درانداخته و تا چه حد پست و بىقدر شمردهايد ؟ كار سلب حق و اعتبارش به جايى رساندهايد كه هيچيك
هامش
( 1 ) . الكبائر ، ذهبى 235 .
( 2 ) . معناى صحيح اين حديث را پيش از اين فهميديم . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 330 .