شروع به بيعت كنيد . مردم بيعت كردند و منتظر بودند آن چند نفر نيز بيايند و بيعت نمايند كه معاويه سوار شد و عازم مدينه گشت . مردم به سراغ آن چند نفر آمدند و پرسيدند : شما كه ادعا مىكرديد بيعت نخواهيد كرد ، چطور موافقت نموديد و بيعت كرديد ؟ گفتند : به خدا قسم ، بيعت نكردهايم . گفتند : پس چرا حرفش را تكذيب نكرديد ؟
گفتند : ترسيديم كشته شويم .
مردم مدينه نيز بيعت كردند و معاويه پس از آن رهسپار شام شد و با بنى هاشم بناى بدرفتارى را گذاشت و ابن عباس آمده به او گفت : چرا با ما بدرفتارى مىكنى ؟ گفت رفيقتان حسين با يزيد بيعت نكرد و شما او را به اين خاطر نكوهش ننموديد . تهديد كرد كه اى معاويه ! حق اين است كه به يكى از سواحل و كنارههاى كشور بروم و در آنجا اقامت كنم و سپس حرفهايى را بزنم كه خودت مىدانى ، تا همهء مردم را عليه تو بشورانم و به قيام بكشانم . آنگاه گفت : مواجبتان را خواهم داد و انعام و اكرام خواهم كرد . « 1 »
ابن قتيبه به اين عبارت نوشته است : معاويه از منبر فرود آمد و به خانه رفت و به جمعى از افراد پليس و گاردش دستور داد چند نفرى را كه از بيعت خوددارى كرده بودند ، احضار نمايند و آنان عبارت بودند از : حسين بن على ، عبد اللّه بن عمر ، عبد اللّه بن زبير ، عبد اللّه بن عباس ، و عبد الرحمن بن ابى بكر . معاويه به آنان گوشزد كرد كه من امشب نزد شاميان رفته به آنان اطلاع خواهم داد كه اين چند نفر بيعت كرده و تسليم شدهاند . اگر يكى از آنها كلمهاى به تصديق يا تكذيبم بر زبان آورد ، سرش را از پيكرش جدا كنيد . او آن چند نفر را تهديد كرد و برحذر داشت و چون شب درآمد ، با همان چند نفر به راه افتاد در حالى كه مىخنديد و با آنان گفتگو مىكرد ، روانه شد و قبلا به آنان خلعت داده و عبد اللّه بن عمر را جامهء ابريشمينى سرخ رنگ پوشانده بود و حسين را جامهاى زرد و عبد اللّه بن عباس را جامهاى سبز و ابن زبير را جامهء ابريشمينى يمنى ، و خود در ميان آنان حركت مىكرد و براى شاميان اينطور وانمود مىكرد كه از آنها راضى و خرسند است و
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 2 / 302 - 304 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 21 - 218 ؛ ذيل الامالى 177 ؛ جمهرة الرسائل :
2 / 69 ، و عبارت از ابن اثير است .