خويشاوندى با پيامبر و دانشمندى و مردانگى برخورداريد ، و اين خصال را من نيز طى گفتگوها و تجربههايى كه با يزيد داشتهام ، در او يافتهام ، به قدرى كه نظيرش را در شما دو نفر و ديگران مشاهده كردهام . تازه او سنتشناس هم هست و قرآندان و چنان بردبارىاى دارد كه سنگ را نرم مىگرداند . شما مىدانيد كه پيامبر كه معصوم بود و كارش درست و صواب ، در نبرد سلاسل مردى را بر ابو بكر صديق و عمر فاروق و ديگر اصحاب بزرگ و مهاجران مقدم داشت و فرماندهى داد كه از هيچ لحاظ همشأن آنان نبود ، نه از لحاظ خويشاوندى نزديك و نه از حيث سابقه و رويهء گذشتهاش ، و آن مرد بر آنان فرماندهى كرد و در نماز جماعت پيشنمازشان گشت و غنايم را نگهدارى و سرپرستى نمود ، و چون دستور مىداد و اظهار نظر مىكرد ، هيچ كس چون و چرا نمىنمودند ، و رسول خدا سرمشق نيكوى ماست . بنابراين اى بنى عبد المطلب ! من و شما مصالح مشتركى داريم ، و من اميدوارم كه در اين جلسه سخن به انصاف گوييد ، زيرا هيچ كس نيست كه گفتهء شما را حجت و با اهميت نشمارد . بنابراين ، در جوابم سخن از روى بصيرت گوييد . از خدا براى خويش و براى شما دو نفر آمرزش مىطلبم .
نطق امام حسين عليه السّلام
ابن عباس خود را آمادهء نطق كرد و دست خويش را براى آغاز سخن بالا برد ، ليكن حسين به او اشاره كرده گفت : كمى صبر كن ، زيرا من طرف صحبت و نظر او بودم و سهم من از اتهامات او بيشتر است . در نتيجه ، ابن عباس خوددارى نمود و حسين برخاست و پس از سپاس خدا و درود بر پيامبر گفت :
اى معاويه ! هرسخنورى در وصف پيامبر هرقدر بكوشد و بگويد ، باز اندكى از بسيار بيش نگفته باشد تو اى معاويه ! نمىتوانى حقيقت را بپوشى . سپيدهء صبحگاهى سياهى شام را رسوا كرده و نور خورشيد پرتو چراغ را خيره گردانيده است . در وصف كسانى كه پس از رسول خدا حاكم گشتند ، در مورد بعضى به طور مبالغهآميز به فضيلتتراشى پرداختى آنها را و بر ديگران جفا كارانه مزيت نهادى ، و در مورد برخى