پوشيدهايم ، بهرهاى وافر يافتهايم .
اين سخن ، معاويه را بر آن داشت كه از موضوع دور شود تا كار به مجادله نكشد . پس از اين موضوع ، سخن به ميان آورد كه عمر انسان برحسب سرشت و غرايز وى تغيير مىكند . در اين حال ، حسين بن على فرا رسيد . چون چشم معاويه به وى افتاد ، پشتىاى را كه در سمت راست تختش بود ، براى او مرتب ساخت . حسين وارد شد و سلام كرد .
معاويه اشاره كرد تا در سمت راستش بنشست ، سپس با او احوال پرسى كرد و از حال برادرزادههايش - فرزندان حسن - پرسيد و از سن و سالشان . حسين جواب داد و خاموش گشت . آنگاه معاويه شروع به سخن كرده گفت : خداى را سپاس كه نعمت بخش است و بلاآور ، و گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست ، خدايى كه بسى برتر از گفته و پندار ملحدان است ، و محمد بندهء خاص اوست كه براى آدميان و پريان همگى مبعوث گشته تا با قرآنى پند و بيمشان دهد كه حقايق آينده و پيشين ابطالش نمىنمايد و فرود آمده از آستان حكيم ستوده است . او رسالت الهى را ادا فرمود و كارش را به انجام رسانيد و در راهش هرآزار و اذيتى ديد ، اما شكيبايى ورزيد تا دين خدا روشن گشت و دوستانش به عزت و قدرت رسيدند و مشركان ريشهكن شدند و دين و نهضت الهى على رغم مشركان چيره گشت ، آنگاه حضرتش ، صلوات اللّه عليه ، درگذشت ، در حالى كه از مال دنيا جز همان اندكى كه سهمش بود ، بر جاى ننهاد و چون خدا را برگزيده و دل از دنيا بريده بود ، آنچه را از مال دنيا به چنگ آورده بود ، رها كرد ، آن هم از سر بلند نظرى و قدرتى كه در شكيبايى و خويشتندارى داشت و نيز به خاطر اينكه در پى سراى جاويدان و ثواب پايدار و ماندگارش بود . اين وصف پيامبر است . پس از وى دو مرد خويشتندار بر سر كار آمدند و سه ديگر مردى مشكوك بود و حوادثى به وقوع پيوست كه ما به چشم خود نديده و بدرستى نشنيدهايم و من از آنها بيش از شما چيزى نمىدانم .
راجع به كار يزيد قبلا به اطلاعتان رسيده است . خدا مىداند كه با اين كار مىخواهم در را به روى اختلاف ميان مردم ببندم و با ولايتعهدى يزيد وحدت جامعه را برقرار نگهدارم . در مورد كار يزيد منظورى جز اين ندارم . شما دو نفر هم از فضيلت
الغدير ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٥٤