محروم كرده است ، اما اين دو پسر عمويم ، يعنى عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر ، به خواست خدا از جرگهء گردانندگان حكومت بيرون نخواهند بود انشاء اللّه .
سپس دستور كوچ داد كاروانش را و ديگر بيعت يزيد را به ميان نياورد و مواجب و انعام آنان را نيز قطع نكرد ، و بعد راهى شام گشت و دم از بيعت فروبست و آن را مطرح نساخت تا سال 51 هجرى . « 1 »
در اين نوشتهء تاريخى ذكرى از سخن عبد الرحمن بن ابى بكر به ميان نيامده ، اما ابن حجر در الاصابة نوشت است كه معاويه مردم را به بيعتكردن با يزيد خواند .
حسين بن على ، ابن زبير ، و عبد الرحمن بن ابى بكر سخن گفتند . عبد الرحمن در جواب پيشنهاد معاويه گفت : مگر اين رژيم امپراطورى روم شرقى است كه هروقت امپراطورى مرد ، پسرش به جايش بنشيند ؟ به خدا هرگز چنين نخواهيم كرد . « 2 »
بيان ديگرى از گفتگوهاى سفر اول
معاويه به قصد حج وارد مدينه شد . « 3 » نزديكىهاى مدينه مردم پياده و سواره به استقبالش رفتند ، و زنان و كودكان بيرون آمدند ، و هركس برحسب توانايى از او استقبال نمود . او با مخالفان نرمش نشان داد و با جمعيت صحبت كرد و براى جلب خاطر و رضايتشان كوشيد و چرب زبانى نمود مگر آنان را با كارى كه ديگر مردمان كرده بودند ، موافق سازد . كار را به جايى رساند كه در يكى از اين همين صحبتها به مردم مدينه گفت : خستگى اين راه دراز را فقط به اميد ديدار شما بر خود هموار مىساختم و ناملايمات را به همين خاطر تحمل مىكردم تا اينكه به ديدار شما مجاوران مزار پيامبر خدا نائل گشتم . در جوابش خوشامد بسيار گفتند و چون به « جرف » رسيد ، حسين به على و عبد اللّه بن عباس به استقبالش رفتند و او با اشاره به آن دو ، به مردم گفت : اينان دو
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 142 - 144 ؛ جمهرة الخطب : 2 / 233 - 236 .
( 2 ) . الاصابة : 2 / 408 .
( 3 ) . اتفاق مورخان بر اين است كه معاويه در سال 50 هجرى به حج رفته است .