تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
اجازهء ورود نداد . آنها با او گلاويز شدند و به صورتش زدند تا به يكسو شد . مروان با همراهانش وارد شد و به نزديك معاويه رفتند تا جايى كه مروان به او دسترسى داشت . پس از اينكه او را به عنوان خليفه سلام كرد ، گفت : خداى بس پر عظمت و پراهميت است . هيچ نيرومندى به گرد قدرتش نرسد . در ميان بندگانش كسانى را آفريده كه پايهء دينش را تشكيل مىدهند و از طرف او ناظر كشورها و بلادند و جانشينانش در ادارهء مردمند و به وسيلهء آنان ستم را از ميان برمىدارد و پيوند دين را محكم و يقين را پيوسته مىگرداند و پيروزى را فرا چنگ مىآرد و گردن فرازان را خوار مىسازد . پيش از تو خلفاى ما اين را مىدانستند و در حق جمعى چنين قائل بودند ، و ما در راه فرمانبردارى خدا يار و ياورشان بوديم و عليه مخالفان مددكارشان ، به طورى كه ما قدرت مىداديم و كژى منحرفان را راست مىساختيم و در كارهاى مهم طرف مشورت بوديم و در ادارهء مردم فرماندار ، لكن امروز گرفتار كارهاى خودسرانه و ناجور گشته‌ايم ؛ تو عنان گمراهى را رها مىكند و بدترين افراد به كار مىگمارى . چرا با ما كه صاحب اختيار و ذى حق هستيم ، در كارهاى عمومى كشور مشورت نمىكنى و رأى ما را مورد توجه قرار نمىدهى ؟ به خدا قسم اگر پيمان‌هاى مؤكد و عهدهاى متين در ميان نبود ، كژى متصدى حكومت را درست مىكردم و او را به راه مىآوردم . بنابراين ، اى پسر ابو سفيان ! حكومت را درست كن و از وليعهدى كودكان دست بردار ، و بدان كه قبيلهء تو خيرخواه تو هستند و نمىخواهند با تو سر دشمنى پيش گيرند . معاويه از سخن مروان به شدت خشمگين گشت ، اما بعدا با بردبارىاى كه از خود نشان داد ، خشم خويش را فرو خورد و دست مروان را فشرد و گفت : خدا براى هرچيز اصلى قرار داده است و براى هرخيرى اهل و ذى حقى ، آنگاه ترا در نظرم دوست و معزز گردانيده است . بسيار خوش آمدى و قدم بر چشم ما نهادى . از خلفاى فقيد و شهداى پارسا نام آوردى ، آنان همان‌گونه بودند كه توصيف نمودى و تو همان مقام را نزدشان داشتى كه بيان كردى و ما همان‌گونه كه گفتى ، گرفتار كارهاى خودسرانهء ناجور گشته‌ايم و به كمك تو اى پسر عمو اميدواريم آنها را به سامان آوريم و مشكلات را بر طرف نماييم
الغدير ( فارسى ) — صفحة 341 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى