ابو عبيده مىگويد : زياد ادعا مىكرد مادرش سميه ، دختر اعور است از قبيلهء بنى عبد شمس بن زيد ، مناة بن تميم ، و ابن مفرغ در ردّ ادعايش چنين سروده است :
- سوگند مىخورم كه زياد از قبيلهء قريش نيست و نه سميه از قبيلهء تميم است .
- بلكه در حقيقت زادهء بردهاى است از زناكارى كه ريشهء نسبش در پليدى فرورفته است . « 1 »
طبرى روايتى از ابو اسحاق ثبت كرده كه مىگويد : زياد چون به كوفه درآمد ، گفت :
پيش شما براى كارى كه به حالتان مفيد است ، آمدهام . پرسيدند : چيست ؟ گفت : نسبت خويشاوندى مرا به معاويه برسانيد . گفتند : حاضر نيستيم شهادت دروغ و بهتانآميز بدهيم . در نتيجه ، به بصره رفت و آنجا مردى براى او چنان كه مىخواست ، شهادت داد . « 2 »
ابن عساكر و ابن اثير مىنويسند : ابو سفيان به طائف رفت و به دكهء شراب فروشى به نام ابو مريم سلولى درآمد و پس از شراب خوردن به او گفت : بىزنى ناراحتم كرده ، فاحشهاى برايم دست و پا كن . پرسيد : كنيز حارث بن كلده ، سميه را كه زن عبيده بوده است ، مىخواهى ؟ گفت : او را با اينكه پستانهاى آويخته و زير بغل بوناكى دارد ، بياور .
چون آوردش ، ابو سفيان با او بياميخت و زياد را به دنيا آورد ، و معاويه ادعاى برادرى او را كرد .
ابن عساكر از ابن سيرين ، از ابى بكره روايت كرده كه مىگويد : زياد به ابو بكره گفت :
ديدى امير المؤمنين ، يعنى معاويه چه پيشنهادى به من كرد ، و من در بستر عبيد به دنيا آمدهام و به او شباهت دارم ، و مىدانى كه پيامبر خدا فرموده : هركس خويش را به شخصى غير از پدرش نسبت دهد ، نشيمنگاهش از آتش آكنده خواهد گشت ، اما يك سال بعد ادعاى فرزند ابو سفيان را كرد ! محمد بن اسحاق مىگويد : نزد ابو سفيان نشسته بوديم كه زياد نمايان گشت و ابو سفيان گفت : واى بر مادرش ! چه مىشد اگر برايش كسى
هامش
( 1 ) . الاغانى : 17 / 51 - 67 ؛ الاستيعاب : 1 / 195 - 198 ؛ تاريخ ابن عساكر : 5 / 406 - 423 ؛ مروج الذهب :
2 / 56 ، 57 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 95 ، 96 ؛ الاتحاف 22 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 6 / 123 .