تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
مىنمايد . بنابراين ، از او سخت برحذر باش ! و السّلام . ابو بكره ، برادر زياد از مادرش سميه ، وقتى شنيد معاويه ، زياد را برادر خويش خوانده و او به اين انتساب رضايت داده است ، خشمگين گشت و سوگند خورد كه هرگز با او سخن نگويد و گفت : قبول آن ، به معنى تصديق زناكارى مادرش مىباشد و ترك نسبت پدرىاش . به خدا قسم ، هرگز تصور نمىكنم كه سميه ابو سفيان را ديده باشد . واى بر او ! با ام حبيبه ، همسر پيامبر و دختر ابو سفيان چه خواهد كرد ؟ آيا مىخواهد به عنوان اينكه با او خويشاوند و محرم است ، او را ببيند ؟ اگر ام حبيبه از او رو بگيرد ، آبروى او خواهد رفت و اگر ام حبيبه را ببيند كه مصيبت بزرگى خواهد بود و احترام و مقدسات پيامبر پايمال گشت است . زياد در زمان معاويه به حج رفت و چون به مدينه درآمد ، خواست به حضور ام حبيبه برسد . سخن ابو بكره را به ياد آورد و منصرف گشت ، و گفته‌اند : ام حبيبه روى از او بپوشانيد و اجازهء تشرف به او نداد . ابو عمر مىنويسد : وقتى معاويه ، زياد را منسوب خويش خواند ، بنىاميه نزد او رفتند ، از آن جمله عبد الرحمن بن حكم كه به او گفت : تو اگر سياهان را نيز بيابى ، براى تضعيف و تحقير ما آنها را با خويش منسوب خواهى ساخت . معاويه به مروان دستور داد كه اين بىآبرو را از اينجا بيرون كن . مروان گفت : او بىآبرويى است كه كسى از زخم زبانش نمىرهد . معاويه گفت : اگر بردبارى و گذشتم نبود ، مىديدى كه زخم زبان نمىتواند بزند . مگر شعرى را كه دربارهء من و زياد سروده به من گزارش نكرده‌اند ؟ آنگاه دستور داد مروان آن شعر را بخواند و چنين خواند : - هان ! به معاوية بن صخر بگو كه از كردارت به تنگ آمده‌ايم . - آيا از اين‌كه به تو بگويند پدرت پاكدامن بود ، به خشم مىآيى و از اين خشنود مىشوى كه بگويند : پدرت زناكار بوده است ؟ - من گواهى مىدهم كه نسبت خويشاوندىات با زياد چونان نسبت خويشاوندى فيل با كرهء ما چه خر است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 315 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى