تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
ابن عبد ربّه گويد : عمر دستور داد زياد نطقى ايراد كند . نطقى خوب و ممتاز ايراد كرد و پاى منبر ، ابو سفيان بن حرب و على بن ابى طالب نشسته بودند . ابو سفيان به على گفت : از نطق اين جوان خوشت آمد ؟ گفت : آرى . ابو سفيان گفت : اين پسر عموى تست ( يعنى از شاخهء اموى كه با بنى هاشم جد مشترك دارند و افراد دو شاخه را عرب پسر عمو مىخواند ) . پرسيد : چطور ؟ گفت : من نطفهء او را در دل مادرش سميه بستم . پرسيد : چرا ادعاى پدرى او را نمىكنى ؟ گفت : از اين كسى كه بر منبر نشسته يعنى عمر مىترسم كه اعتبارم را ببرد . معاويه به استناد اين گفته زياد را با خويش منسوب شمرد و شهودى بر آن گواهى دادند ، و اين بر خلاف حكم پيامبر خداست كه مىفرمايد : فرزند متعلق به بستر است و مرد زناكار را سنگ پاداش . « 1 » اگر معاويه به استناد اين گفتهء پدرش ، زياد را با خويش منسوب نموده باشد ، بايستى پيش از آن عمرو عاص را با خويش منسوب اعلام مىنمود ، زيرا روزى كه وى به دنيا آمد ، ابو سفيان ادعاى پدرى او را كرده گفت : من ترديدى ندارم كه نطفهء او را در دل مادرش نهاده‌ام . عاص با او به كشمكش برخاست ، ولى نابغه چون ابو سفيان را مردى خسيس مىدانست ، حاضر نشد پدرى او را براى نوزادش به رسميت بشناسد و عاص را پدر او اعلام نمود ، و حسان بن ثابت در اين زمينه چنين سروده است : - پدرت بىشك ابو سفيان است و دربارهء تو براى ما از او دلايل قطعى بروز كرده است . - اگر خواستى به پدرت افتخار كنى ، به او افتخار كن و به عاص بن وائل افتخار مجو . « 2 » آرى هرزناكار بىعفتى كه با سميه مادر زياد ، و نابغه مادر عمرو ، و هند مادر معاويه ، و حمامه مادر ابو سفيان ، و زرقاء مادر مروان ، و ديگر فاحشه‌هاى مشهور ارتباط داشت ، مىتوانست ادعاى پدرى فرزندان آنها را بنمايد و با همسرانشان بر سر پدرى به كشمكش برخيزد . زمانى كه زياد از طرف امير المؤمنين على عليه السّلام استاندار بود ، معاويه به او نوشت :
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 3 / 3 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 123 .