مىكنند كه ما كه پيامبر خدا را مىديديم و معاشرش بوديم ، از وى نشنيدهايم ، آنان چه خيال كردهاند و چرا دقت نمىكنند ؟ عبادة بن صامت برخاسته همان حديث را باز گفت و افزود : آنچه را از پيامبر خدا شنيدهايم ، نقل و نشر مىكنيم ، گرچه معاويه خوشش نيايد ، يا گفت : گرچه معاويه بدش بيايد . براى من چه اهميتى دارد كه شبى سياه در ميان سپاهيانش همراهش نباشم ، يعنى مرا از سپاه بيرون كند . « 1 »
3 - 2 - بيهقى و ديگر محدثان از طريق حكيم بن جابر از عبادة بن صامت ، رضى اللّه عنه ، روايتى ثبت كردهاند كه گفت : از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود : طلا را بايد كفه به كفه و نقره را بايد كفه به كفه معامله و مبادله كنند ، و برشمرد تا رسيد به نمك و گفت نمك با نمك بايد مبادله شود .
معاويه اشاره به وى گفت : اين حرفش چيزى نيست . عباده گفت : شهادت مىدهم كه از پيامبر شنيدم كه چنين مىفرمود . نسائى آن را با اين افزوده ثبت كرده كه عباده گفت : . . .
براى من اهميتى ندارد در سرزمينى باشم كه معاويه در آن نباشد ، يا به عبارتى كه ابن عساكر نوشته : من به خدا قسم اهميتى نمىدهم به اينكه در اين سرزمين شما به سر برم . « 2 »
4 - 2 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده از طريق حسن كه مىگويد : عبادة بن صامت در شام بود . ديد دارند تنگى سيمين را به تقريبا دو برابر قيمت نقرهاى كه در آن است ، مىفروشند . پيش آنها رفته گفت : اى مردم ! هركه مرا بشناسد ، مىداند كه هستم ، و هركه نمىشناسد ، بداند كه من عبادة بن صامتم . هان ! من از رسول خدا در يكى از انجمنهاى انصار شب پنجشنبهاى در ماه رمضانى كه آخرين روزهدارىاش بود ، چنين شنيدم كه طلا را با طلا بايد مثل هم و به اندازهء هم و وزن به وزن و دست به دست معامله و مبادله كرد ، و هرچه بيشتر از اين ميزان باشد ، رباست ، و نيز گندم را با گندم يك چنگ به يك چنگ و يك مشت به يك مشت بايد مبادله كرد و هرچه بيشتر باشد ، رباست ، و
هامش
( 1 ) . ر ك : صحيح مسلم : 5 / 43 ؛ سنن بيهقى : 5 / 277 ؛ تفسير قرطبى : 3 / 349 .
( 2 ) . ر ك : مسند احمد : 5 / 319 ؛ سنن نسائى : 7 / 277 ؛ سنن بيهقى : 5 / 278 ؛ تاريخ ابن عساكر : 7 / 206 .