نمىدارد ، سپس افزود : بميرد نعثل و نابود شود . « 1 »
آيا آدم با وجدان و پاك ضمير تصديق مىكند عايشه كه نسبت به عثمان چنان مواضعى گرفته و آن رفتار سهمگين و تند و خشمآلود را داشته است آن سخن را از پيامبر اكرم شنيده و تصديق نموده و روايت كرده باشد و در عين حال نعثل را همنشين پيامبر خدا در بهشت دانسته باشد ؟ به خدا پناه ببر از اينكه در زمرهء جاعلانى در آيى .
38 - محمد بن آدم مىگويد : در مكه اسقفى « 2 » را ديدم كه به گرد كعبه طواف مىكرد . از او پرسيدم : چه سبب گشت تا از دين اجدادىات به در شدى ؟ گفت : به بهتر از آن درآمدم . پرسيدم : چگونه بود آن ماجرا ؟ گفت : به سفر دريا شدم . چون به ميانه رسيديم ، كشتى بشكست ، و امواج همچنان مرا مىراند تا به يكى از جزيرهها افكند كه در آن درختان بسيار بود و ميوهاى شيرينتر از شهد و نرمتر از كره ، و در آن نهرى از آب شيرين روان بود . خدا را بر آن نعمت سپاس بردم و گفتم : از اين ميوه مىخورم و از اين نهر مىآشامم تا ببينم خدا چه پيش مىآورد . چون شام در رسيد ، از بيم آسيب درندگان بر جان خويش از درختى بالا رفتم و بر شاخهاش خفتم . نيمه شب درندهاى را بر روى زمين يافتم كه خدا را تسبيح مىگفت و مىگفت : خدايى نيست جز خداى يگانهء مقتدر جبار ، و محمد فرستادهء خدا بود و پيامبرى مختار ، ابو بكر صديق يار وى بود در غار ، عمر فاروق فاتح شهر بود و ديار ، عثمان كشتهاى در خانه بود و حصار ، و على شمشير خدايى آخته بود بر سر كفار ؛ بر بد خواهشان لعنت خداى مقتدر جبار ، و دوزخ باشدش قرار ، و بد باشد آن نشيمن و آن استقرار .
اين سخنان را تا به صبح تكرار كرد . وقتى سپيده برآمد ، گفت : خدايى نيست جز خداى راست وعده و درست تهديد ، محمد فرستادهء خداست رهنمونى رشيد ، ابو بكر صاحب رايى است متين ؛ عمر بن خطاب دژى است پولادين ، عثمان با فضيلتى
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 78 - 86 .
( 2 ) . اسقف كلمهاى يونانى است و بر مرتبهاى از مناصب روحانى نصرانى اطلاق مىشود ، بالاتر از كشيش و پايينتر از مطران ، جمعش اساقفه است .