بىجانشين گذاشته است . « 1 »
چرا عمر روزى كه زخم برداشت ، آرزو مىكرد سالم بن معقل يكى از آزادشدگان زنده مىبود ، و مىگفت : اگر سالم زنده مىبود ، تعيين خليفه را به شورا وانمىگذاشتم « 2 » ، يا به عبارت طبرى ، او را به خلافت مىگماشتم و يا به صورتى كه باقلانى نوشته ، در تعيين خليفه به نظرى صائب مىرسيدم و دربارهاش هيچگونه شك و ترديدى برايم نمىبود .
چرا مىگفت : اگر يكى از آن دو نفر ، يعنى سالم آزاد شدهء ابو حذيفه و ابو عبيدهء جراح ، مىبودند و امر خلافت را به عهدهء يكى از ايشان مىگذاشتم ، اطمينان خاطر داشتم ؟ « 3 »
چرا در جواب كسانى كه به او گفتند : براى چه وليعهد تعيين نمىكنى ، مىگفت : اگر ابو عبيدهء جراح مىبود ، او را به حكومت مىگماشتم و چون به درگاه پروردگارم بازخواست مىشدم كه چرا او را به جانشينى خويش بر امت محمد گماشتهام ، مىگفتم :
از بنده و دوستت شنيدم كه مىگفت : هر امتى امينى دارد و امين اين امت ابو عبيدهء جراح است ، و اگر خالد بن وليد زنده مىبود ، او را به خلافت مىگماشتم و چون به درگاه پروردگارم بازخواست مىشدم كه چرا چنين كسى را بر امت محمد خليفه ساختهاى ؟
مىگفتم : از بنده و دوستت شنيدم كه دربارهء خالد مىگفت : يكى از شمشيرهاى خداست كه بر سر مشركان آخته است . « 4 »
چرا مىگفت : اگر ابو عبيدهء جراح مىبود ، مشورت نمىكردم و او را به جانشينى برمىگزيدم ، و در صورتى كه در اينباره بازخواست مىشدم ، جواب مىدادم : كسى را كه امين خدا و امين پيامبر اوست ، به خلافت برداشتهام . « 5 »
در همين كتاب « 6 » ملاحظه كرديد كه عايشه به عبد اللّه بن عمر مىگويد : فرزندم ! به عمر
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 241 .
( 2 ) . التمهيد ، باقلانى 204 ؛ طرح التثريب : 1 / 49 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 34 .
( 3 ) . طبقات ابن سعد ( چاپ ليدن ) : 3 / 248 .
( 4 ) . تاريخ ابن عساكر : 2 / 105 .
( 5 ) . همان : 7 / 160 .
( 6 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 362 .