غار همراهش بودم چون اين دو انگشتم ، و دوشادوشش از كوهسار حرا بالا رفتم ، لكن سخن گفتن دربارهء حضرتش سخت است ، على بن ابى طالب اينجاست . پس به خدمت على رفته گفتند : اى ابو الحسن ! پسر عمويت را براى ما وصف كن ، و او به وصف حضرتش پرداخت . « 1 »
چطور ابو بكر به استناد چنين مصاحبتى شايستهء جانشينى پيامبر گشت و سزاوارترين فرد به تصدى امور مسلمانان ؟ آن وقت على بن ابى طالب با مصاحبتى مديد كه از كودكى تا آخرين لحظهء حيات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ادامه داشت و مثل سايه به دنبالش بود و پيروش ، و در قرآن نفس آن حضرت شمرده شد و ولايتش با ولايت خدا و ولايت پيامبرش مقرون گشت و دوستىاش مزد رسالت شناخته شد ؛ آرى ، چنين مصاحبتى شكوهمند ، مايهء استحقاق خلافت نگشت و صاحبش اولويت تصدى امور مسلمانان را نيافت ، با اينكه خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هركه من مولاى اويم ، على مولاى او خواهد بود . اين براستى چيز شگفتانگيز و حيرتآورى است !
نمىدانم اتفاقى را كه در زمان پيامبر اكرم در ترجيح و تفوق ابو بكر و سپس عمر و عثمان بر ديگران بوده ، چطور اصحاب عادل و راستكردار به محض وفات حضرتش از ياد بردهاند و چرا بر اين ترجيح و تفوق كه پيامبر اكرم مىشنيده و تكذيب نمىنموده ، همداستان نگشتهاند ؟ و بر سر اينكه چه كسى برترى داشته و سزاوار تصدى خلافت مىباشد ، اختلاف پيشآمده و كشمكش و زد و خورد و بد و بيراه گويى در گرفته و چيزى نمانده بود كه در كشاكش آن اختلاف و نزاع ، برادر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به كشتن رود و ديديم كه جگر گوشهاش فاطمهء زهرا مصيبتها كشيد و جرايمى صورت گرفت كه روزگار هرگز فراموش نخواهد كرد ، و دفن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز سه روز به تأخير افتاد و اصحاب چندان سرگرم و گرفتار گشتند كه جنازهاش را از ياد بردند و ابو بكر و عمر در دفنش شركت نكردند « 2 » چنان كه نووى در شرح صحيح مسلم « 3 » مىگويد : عذر ابو بكر و عمر و ساير
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 195 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 7 / 75 .
( 3 ) . كتاب جهاد ، فصل فرمايش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله : ميراث نمىگذاريم و هرچه بر جا نهيم صدقه است ، آن هنگام -