بود . آيا امام و كسى كه عليه او شوريده باهم در بهشتند ؟
آيا اين همان طلحه است كه آيهء شريفهء « حق نداريد پيامبر خدا را بيازاريد ، و نه آنكه به هيچ وجه همسرانش را پس از او به همسرى خويش درآوريد . اين كارها در پيشگاه خدا گناهى بزرگ است » « 1 » دربارهاش نازل گشت آن هنگام كه گفت : محمد همسران ما را پس از ما به همسرى خويش درمىآورد و در عين حال ، ما را از دختر عموهايمان باز مىدارد ؟
و گفت : اگر پيشامدى برايش كرد و درگذشت ، بعد از او با همسرانش ازدواج مىكنيم ، و نيز گفت : اگر پيامبر خدا بميرد ، با عايشه كه دختر عموى من است ، ازدواج خواهم كرد ، و چون حرفش به گوش پيامبر اكرم رسيد ، آزرده خاطر گشت و آن آيت فرود آمد .
عمر وقتى كه طلحه زخم برداشته بود ، به او گفت : حرفى دارم ، بزنم يا نه ؟ گفت : بگو كه تو سخن خيرى نمىگويى . عمر گفت : من ترا از آن روز كه انگشتت در جنگ احد آسيب ديد ، مىشناسم و مىدانم كه چه در سر دارى ، و پيامبر خدا در حالى درگذشت كه از سخنى كه روز نزول آيهء حجاب گفتى ، از دست تو خشمگين بود .
ابو عثمان جاحظ مىگويد : طلحه روزى كه آيهء حجاب فرود آمد ، در حضور كسانى كه حرفش را به اطلاع پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رساندند ، گفت : حجاب امروزشان برايش چه فايده دارد ، فردا مىميرد و زنانش را به ازدواج خويش درمىآوريم . جاحظ مىگويد : اگر كسى به عمر مىگفت : تو كه گفتهاى : پيامبر خدا در حالى مرد كه از شش نفر راضى بود ، چگونه اكنون به طلحه مىگويى : پيامبر در حالى درگذشت كه به خاطر سخنى كه گفتى ، از تو خشمگين بود ؟ عمر بر پيشانى او مىكوفت ، اما كجا كسى جرأت داشت حرفى سادهتر از اين به عمر بزند ، تا چه رسد به چنين حرفى ؟ « 2 »
آيا سعد بن ابىوقاص كه يكى از ده نفر مژدهء بهشت يافته به شمار مىرود ، اين روايت را باور داشت ؟ همو كه چون دربارهء عثمان و قاتلش از او پرسيدند ، گفت : من به تو اطلاع
هامش
( 1 ) . احزاب 33 / 53 .
( 2 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 62 و 3 / 170 . نيز ر ك : تفسير قرطبى : 14 / 228 ؛ فيض القدير : 4 / 290 ؛ تفسير ابن كثير : 3 / 506 ؛ تفسير بغوى : 5 / 225 ؛ تفسير خازن : 5 / 225 ؛ تفسير آلوسى : 22 / 74 .