عذابها دچار مىشويد و خدا از آنچه مىكنيد ، غافل نيست . « 1 »
آيا اين همان زبيرى است كه عمر دربارهاش مىگويد : كيست كه براى من چارهاى دربارهء ياران محمد بينديشد ؟ اگر من بر دهان اين زبير پرخاشجو بند ننهم ، امت محمد صلّى اللّه عليه و آله را به گمراهى و نابودى مىكشاند . « 2 » روزى هم كه زخم برداشته بود ، عمر به او گفت : اما تو اى زبير ! بدخوى و آزمند هستى ، در حال خشنودى مؤمنى و در حال خشم كافر ، روزى انسانى و ديگر روز شيطان . شايد اگر حكومت به چنگت آيد ، به روزگار تو در ريگزار مكه بر سر يك پيمانه جو كتك كارى درگيرد .
اما اگر حكومت به عهدهات واگذار شود ، كاش مىدانستم آن روز كه تو شيطان مىشوى ، چه كسى عهدهدار مردم خواهد گشت ، و روزى كه به خشم مىآيى ، چه كسى ؟
هان ! خدا تا وقتى كه تو چنين صفتى دارى ، حكومت اين امت را به تو وانخواهد گذاشت . « 3 » همچنين به او گفت : اى زبير ! به خدا قلب تو حتى براى يك روز يا يك شب نرم نگشته است و هنوز خشك و سبكسرى . « 4 »
آيا اين همان طلحه است كه عثمان را كشت و نگذاشت آب به او برسد و نيز نگذاشت او را در گورستان مسلمانان به خاك بسپارند ، و مروان او را به خونخواهى عثمان كشت و با وجود اينها ، آن دو در شمار ده نفرى هستند كه مژدهء بهشت يافتهاند ؟ از تو اى خدا پوزش مىطلبيم !
آيا اين همان طلحه است كه در اثناى جنگ جمل امير المؤمنين على عليه السّلام او را سوگند داد و از او دربارهء حديث ولايت [ هركه من مولاى اويم ، على مولاى اوست ] اقرار خواست و حجت را بر وى تمام كرد ، و او بهانه آورد كه آن حديث را فراموش كرده است ؟ همچنان پس از بيعتى كه با حضرتش كرده بود ، از يارى او خوددارى ورزيد و مانع استقرار حق و اجراى قانون اسلام توسط مولاى متقيان شد ، تا آنكه با تيرى كه مروان به طرفش پرتاب كرد ، به خاك هلاك افتاد ، در حالى كه سر از اطاعت امام زمانش پيچيده
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 85 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 9 / 366 .
( 3 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 62 .
( 4 ) . همان : 3 / 170 .