سخيف و نابخردانه است . هرگاه اكثريت اصحاب در زمان پيامبر هيچ كس را همتاى ابو بكر نمىدانستند ، چه شد كه در سقيفه تغيير عقيده دادند و آن اختلاف سهمگين كه آنجا پديدار گشت ، چه بود و از كجا بوجود آمد ؟ اختلافى كه مصيبتها بر سر امت آورد كه تاكنون گرفتار آنند و پيش از اين آن را بيان كرديم . « 1 » برجستهترين اصحاب از مهاجران و انصار براى ابو بكر - آن روز كه خلعت خلافت بر تن كرد - هيچ فضيلتى كه به او شايستگى تصدى بدهد ، قائل نبودند و چون چنين فضيلتى به هيچ وجه در وى سراغ نداشتند كه بتوانند دليل بيعت خويش زند و مردم را قانع گردانند ، از بيعت با او خوددارى ورزيدند و دست باز كشيدند و هيچ اقدامى ننمودند ، و چنان كه تاريخ حكايت مىكند ، روز اول جز دو يا چهار و يا پنج نفر با او بيعت نكردند ، و بعدا بر اثر دعوتى كه آميخته به ارعاب و تهديد و اعمال زور و خشونت بود ، مردم ناگزير از بيعت شدند . آنان كه مردم را به بيعت با ابو بكر مىخواندند ، حرفى جز تهديد به قتل و زدن و سوزاندن نداشتند و تنها استدلال و بهانهشان اين بود كه ابو بكر پيش كسوت و سالخورده است و در غار يار پيامبر خدا بوده است . اين نهايت تلاشى بود كه در پرداختن و ساختن فضيلت براى او نمودند .
ابن حجر مىنويسد : يار غار پيامبر بودن ابو بكر ، بزرگترين فضيلتى بود كه به او شايستگى و حق خلافت پيامبر را بخشيد ، و به همين سبب عمر بن خطاب مىگفت :
ابو بكر يار و مصاحب پيامبر خدا و يكى از دو تنى است كه در غار بودند . بنابراين ، او از همهء مسلمانان براى تصدى امورتان شايستهتر است . « 2 »
كسى نيست از ابن حجر بپرسد كه مصاحبت دو روزهء ابو بكر در غار با پيامبر كه به صور گوناگون ممكن است موردنظر قرار گيرد و در آن خيلى حرف هست ، مصاحبتى است كه به او هيچ دانايى و درايت و اطلاعى نداده ، حتى اين قدر كه بتواند يار و مصاحب خويش ، يعنى پيامبر را وصف نمايد ، چنان كه وقتى تندى چند يهودى پيش او آمده گفتند : دوست و مصاحبت را براى ما وصف كن ، گفت : اى جماعت يهود ! من در
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 7 / 75 - 82 ، 93 ، 141 .
( 2 ) . فتح البارى : 13 / 178 .