آن خودشان . « 1 »
اكنون به شناسايى رجال سند روايت مىپردازيم :
1 - 6 - وليد بن فضل مقبرى .
ابن حبان دربارهاش مىگويد : روايات جعلى نقل مىكند و به هيچ وجه نمىتوان به روايتش استناد كرد . ذهبى مىگويد : همان است كه روايتش از قول اسماعيل بن عبيد اللّه در دست است كه مىگويد : عمر يكى از كارهاى نيك ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، است . البته ، اسماعيل گمراه است و اين روايت باطل و بىاساس . در سنن دارقطنى آمده كه اسماعيل بن عباس ورّاق از ابو بدر عباد بن وليد همان روايت را با همان سند روايت كرده است ، آنگاه دار قطنى مىگويد : در سند روايت پس از عباد يك عده از راويان ضعيف وجود دارند ، يعنى وليد و عبد الجبار و مكرم و سيف .
ابن حجر مىگويد : اينكه دار قطنى گفته : افرادى كه نامشان بين عباد و ابودرداء آمده راويان ضعيفند ، به اين معنى است كه عبد الجبار نيز از راويان ضعيف است ، چنان كه در گفتهء عقيلى آمده كه سندى مجهول است . در اينجا نام سيف بن منير آمده و در روايتى ديگر منير بن سيف ، شايد نامش وارونه گشته باشد . ابن ابى حاتم از قول پدرش مىگويد كه او مجهول و ناشناخته است و حاكم نيشابورى و ابو نعيم و ابو سعيد نقاش مىگويند :
وى از كوفيان روايات جعلى و نادرست نقل مىكند . « 2 »
2 - 6 - عبد الجبار بن حجاج خراسانى .
ابن حجر از او ياد كرده و قسمتى از اينروايت را با همين سند آورده است و مىگويد :
اين درست حفظ نشده ، و اين متن را سندى متين نيست . دار قطنى هم آن را سست شمرده و در سنن از همان طريق آورده ، ولى از روايت عباد بن وليد غبرى ، از وليد بن فضل ، و مىگويد : راويانى كه نامشان پس از عباد آمده سست و ضعيفند و با اين سخن ، عبد الجبار و ابن منير را در رديف آنان قرار داده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . ميزان اعتدال : 3 / 273 و 6 / 226 .
( 2 ) . همان : 3 / 273 ؛ لسان الميزان : 6 / 225 .
( 3 ) . لسان الميزان : 3 / 388 .