نپيوسته سؤال ننمايند « 1 » ، نشر مىداد و مىگفت : اى مردم ! دربارهء آنچه به وقوع نپيوسته و نبوده ، نپرسيد ، زيرا من شنيدم عمر بن خطاب كسى را كه دربارهء آنچه نبوده سؤال كرد ، لعنت نمود . « 2 »
از بدبختى امت محمد تعجب نمىكنيد كه برايش بدعت را با دشنام تحكيم مىنمايند و به وسيلهء كارى زشت او را از انجام كار درست و پسنديده باز مىدارند ؟
6 - سخنى كه بر خلاف سنت ثابت و به پيروى از بدعت پدرش دربارهء عطر زدن در حال احرام زده است . بخارى و مسلم از طريق ابراهيم بن محمد بن منتشر از پدرش روايت كردهاند كه پسر عمر مىگفت : اگر قيرآلود شوم ، برايم خوشتر از اين است كه در حال احرام باشم و بوى عطر از من برآيد . من رفتم پيش عايشه و حرف پسر عمر را به اطلاعش رساندم ، گفت : پيامبر خدا به خودش عطر زد و سرى به همسرانش زد و به حال احرام درآمد ، يا به روايت بخارى : . . . به اطلاع عايشه رساندم ، گفت : خدا از ابو عبد الرحمن درگذرد ، من به پيامبر خدا عطر مىزدم و مىرفت سرى به همسرانش مىزد و بعد به حال احرام درمىآمد و بوى عطر از تنش برمىآمد .
به روايت نسائى : از پسر عمر دربارهء عطر زدن به هنگام احرام پرسيدم ، گفت : اگر قيرآلود شوم ، برايم خوشتر از آن است . حرفش را به اطلاع عايشه رساندم . گفت : خدا از ابو عبد الرحمن درگذرد . من خودم به پيامبر خدا عطر مىزدم و مىرفت سرى به همسرانش مىزد و بعد بوى عطر از او برمىآمد . « 3 »
7 - آنچه مسلم و بخارى از قول مجاهد ثبت كردهاند « 4 » كه گفت : من و عروة بن زبير به مسجد درآمديم و ديديم عبد اللّه بن عمر در حجرهء عايشه نشسته است و مردم در مسجد دارند نماز مىخوانند . از او دربارهء نمازشان پرسيديم ، گفت بدعت است . عروه از او
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 293 .
( 2 ) . كتاب العلم ، ابو عمر : 2 / 143 ، مختصر كتاب العلم 190 .
( 3 ) . صحيح بخارى : 1 / 102 ، 103 ؛ صحيح مسلم : 4 / 12 ، 13 ؛ سنن نسائى : 5 / 141 .
( 4 ) . صحيح بخارى : 3 / 144 ؛ صحيح مسلم : 4 / 61 ؛ مسند احمد : 2 / 73 ، 129 ، 155 ؛ تيسير الوصول :
1 / 336 .