الذي كان ملاكه الاتحاد مفهوما ، علامة كونه نفس المعنى ، و بالحمل الشائع الصناعي ، الذي ملاكه الاتحاد وجودا ، بنحو من أنحاء الاتحاد ، علامة كونه من مصاديقه و أفراده الحقيقية .
كما أن صحّة سلبه كذلك علامة أنّه ليس منها ، و إن لم نقل بأن إطلاقه عليه من باب المجاز في الكلمة ، بل من باب الحقيقة ، و إن التصرف فيه في أمر عقلي ، كما صار إليه
شرح
ذاتى - كه ملاكش اتحاد مفهومى [ ميان موضوع و محمول ، مانند : الانسان بشر ] است - علامت آن است كه لفظ ، نفس معنا است و [ حملش بر آن ] به حمل شايع صناعى - كه ملاكش اتحاد وجودى [ و مصداقى ميان آن دو ] است [ مانند : محمد رسول اللّه ] ، بهگونهاى از شيوههاى اتحاد - علامت آن است كه معنا از افراد و مصاديق حقيقى آن لفظ مىباشد . « 1 »
همانسان كه صحت سلب لفظ از معنا بهگونهء حمل اولى ذاتى ، علامت آن است كه معنا از مصاديق لفظ نيست ، هرچند [ در بحث مجاز علم معانى ] قائل نباشيم كه اطلاق لفظ بر معنا از باب مجاز در كلمه است [ يعنى در خود واژهء « اسد » تصرف شده و از آن معناى رجل شجاع اراده شده است ] ، بلكه [ قائل باشيم ] - چنان كه سكاكى بدان قائل است - : از قبيل اطلاع حقيقى بوده و تصرف در لفظ در امر عقلى روى داده است . [ يعنى در معناى حقيقى كلمه ( حيوان مفترس ) توسعه قائل شده و رجل شجاع را به منزلهء آن قرار داده و ادعا كردهايم كه و هم حيوان مفترس است و سپس اسد را در حيوان مفترس ادعايى استعمال كردهايم ولى حتى اگر به اين نيز قائل شويم باز هم صحت سلب لفظ از معنا بهگونهء حمل اولى ذاتى علامت آن است كه معنا از مصاديق لفظ نيست ] . و تحصيل علم به حال لفظ و اينكه
هامش
( 1 ) - اين در صورتى است كه محمول و محمول عليه كلى و فرد باشند ، نه در صورتى كه هردو ، كلى متساوى يا غير آن باشد ( مؤلف قدس سره ) .
در برخى نسخهها اين جمله داخل متن است نه در پاورقى ( مترجم ) .