تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
دفع وهم : لا يخفى أن كون وجود الطبيعة أو الفرد متعلقا للطلب ، إنما يكون بمعنى أن الطالب يريد صدور الوجود من العبد ، و جعله بسيطا الذي هو مفاد كان التامة ، و إفاضته ، لا أنه يريد ما هو صادر و ثابت في الخارج كي يلزم طلب الحاصل ، كما توهم ، و لا جعل الطلب متعلقا بنفس الطبيعة ، و قد جعل وجودها غاية لطلبها . و قد عرفت أن الطبيعة بما هي هي ليست إلا هي ، لا يعقل أن يتعلق بها طلب لتوجد أو
شرح
دفع توهم : ناگفته نماند ، وجود طبيعت يا فرد كه متعلّق طلب هستند ، به اين معنا است كه طالب ، صدور وجود [ مطلوب را ] از بنده اراده كرده است [ و ارادهء صدور وجود - بنابر اختلاف‌نظرى كه در آن است - يا متعلّق به طبيعت است ، يعنى ارادهء صدور وجود طبيعت ، و يا متعلق به فرد است ، يعنى ارادهء صدور وجود فرد ] ، و جعل متعلق ، به‌طور جعل بسيط [ - داراى هستى ] كه مفاد و معناى كان تامّه [ - كه به معنى وجود است ] و افاضهء اوليه است [ - ايجاد طبيعت ] مىباشد ، نه آنكه مرادش ايجاد موجودى كه صادر و در خارج ثابت است باشد ، تا - همانسان كه [ صاحب فصول ] توهم كرده - طلب حاصل لازم آيد [ حاصل جواب آن شد كه : مراد از وجودى كه مدلول هيئت است ، وجود خارجى است و مراد از وجودى كه در فرد است ، وجود ذهنى مىباشد ، و امر ، فقط جعل وجود ذهنى را در خارج مىطلبد . پس ، مراد آمر ] اين نيست كه طلب را متعلّق به نفس طبيعت [ از آن حيث كه طبيعت است ] قرار دهد [ يعنى فقط نفس طبيعت كليه را اراده نكرده به‌طورى كه جعل و ايجاد آن طبيعت را غرض و نتيجهء طلب ، قرار دهد ] ؛ و حال آنكه وجود طبيعت را غايت [ و هدف ] از طلب قرار داده است [ و از مكلف ايجاد آن را خواسته ، زيرا ] دانستيد كه طبيعت از آن حيث كه طبيعت است [ و به ملاحظهء خودش ] ، فقط طبيعت است ؛ و معقول نيست كه طلب به آن تعلّق گيرد تا وجود يابد يا ترك شود [ پس ناچار بايد آمر در متعلق امرش ، وجود يا عدم طبيعت را لحاظ كند ] و [ حال كه هردو قول - يعنى تعلق طلب به ماهيت موجود و تعلق طلب به ماهيت مجرد ،
كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 403 | الآخوند الخراساني / محمدمسعود عباسى