نعم فيما إذا كانت موسعة ، و كانت مزاحمة بالأهم ببعض الوقت ، لا في تمامه ، يمكن أن يقال : إنه حيث كان الأمر بها على حاله ، و إن صارت مضيقة بخروج ما زاحمه الأهم من أفرادها من تحتها ، أمكن أن يؤتى بما زوحم منها بداعي ذاك الأمر ، فإنه و إن كان خارجا عن تحتها بما هي مأمور بها ، إلا أنه لما كان وافيا بغرضها كالباقي تحتها ، كان عقلا مثله في الإتيان
شرح
آرى ، [ گاهى امر به مهم را به داعى امر به طبيعت ، مىتوان انجام داد ، و آن ] در موردى است كه وقت عبادت [ مهمّ ] وسيع باشد [ مانند : نماز ] و در بخشى از وقت - نه در تمام وقت - با [ ضدّى كه ] اهمّ از آن است [ مانند نجات غريق ] مزاحم شود [ مثل آنجا كه در اول وقت ظهر مسلمانى در حال غرق باشد ، و فردى كه كنار ايستاده او را نجات ندهد تا آنكه مسلمان بميرد و در اين حال آن شخص مىتواند نماز را به قصد امرى كه به نماز تعلّق گرفته ، در زمانى پس از زمان امر به أهم ( پس از مردن غريق ) بخواند ، زيرا امر به نماز در زمان نجات غريق ساقط است اما پس از مردن غريق امر به نماز باقى است و در اين صورت ، نيازى به قصد ملاك امر نيست و خلاصه ] مىتوان گفت : چون امر به عبادت [ مهم ] به حال خود باقى است . هرچند به سبب خارج شدن فردى [ - مقدارى از وقت ] كه اهم با آن مزاحم بود ، مضيّق مىشود ، [ زيرا وقت عبادت مهم از اول زوال است تا غروب آفتاب ، ولى با مزاحمت امر أهم ( ازاله يا نجات غريق ) زمان عبادت مهم ضيقتر مىشود يعنى پس از نجات يا ازاله است تا غروب آفتاب ] ، ولى بنده مىتواند همان فرد مزاحم را به داعى امر [ - امرى كه به طبيعت افرادى از نماز كه پس از ازاله مىتواند تحقق يابد ، تعلق گرفته است ] بجاى آورد ، زيرا فرد يادشده [ - فردى از نماز كه در اول زوال آفتاب واقع است ] هرچند از تحت عبادت بعنوان مأمور به خارج است ولى چون [ آن فرد ] وافى به غرضى كه از عبادت مطلوب است نمىباشد ، همانسان كه - همانسان كه [ افراد ديگر آن ] كه تحت [ امر متعلق به ] عبادت باقىاند [ بدون هيچ تفاوتى ] اينگونهاند - از اينرو اين فرد [ - فرد واقع در اول ظهر ] نيز در اتيان ، عقلا