من المطاردة ، من جهة المضادّة بين المتعلقين ، مع أنه يكفي الطرد من طرف الأمر بالأهم ، فإنه على هذا الحال يكون طاردا لطلب الضد ، كما كان في غير هذا الحال ، فلا يكون له معه أصلا بمجال .
إن قلت : فما الحيلة فيما وقع كذلك من طلب الضدين في العرفيات ؟
قلت : لا يخلو : إمّا أن يكون الأمر به غير الأهم ، بعد التجاوز عن الأمر به و طلبه حقيقة .
و إمّا أن يكون الأمر به إرشادا إلى محبوبيته و بقائه على ما هو عليه من المصلحة و [ 101 ]
شرح
است [ يعنى طلب و امر به اهم در اينحال كه معارض با طلب مهمّ شده و شما قبول داريد كه امر به أهمّ طردكنندهء أمر به مهمّ مىباشد براى ما كافى است ] ، زيرا امر به مهمّ در اين حال [ كه به مرتبهء فعليت رسيده و اطلاق دارد ] ، طردكنندهء ضدّ خود است ، همانسان كه در غير اين صورت [ همين مانع بودن و طرد كردن غير را ] داشت [ به همين ترتيب اكنون نيز همان خواص و آثار را دارد ] در نتيجه براى طلب مهمّ با طلب أهمّ ، هيچ مجالى نيست .
اگر بگوييد : [ در صورتى كه طلب ضدين محال باشد ] پس آنجا كه در عرفيّات طلب ضدين [ به نحو ترتب ] واقع شود چاره و علاج چيست ؟ [ مثلا پدرى به فرزندش بگويد : برو به مدرسه و اگر نروى بايد در خانه مشق بنويسى ] .
گوييم : [ موارد عرفى ] خالى [ از دو صورت ] نيست : يا امر به غير أهمّ پس از تجاوز امر به اهمّ و طلب حقيقى غير أهم مىباشد . [ يعنى مكلّف ، اگر از امر به أهم سرپيچى كند ، امر به أهم ساقط و مولى از آن صرفنظر مىكند و آنگاه امر به غير أهم تحقق مىيابد ؛ و در اين حال ، بيش از يك امر ( امر به مهم ) وجود ندارد و اين ، از محل نزاع ( اجتماع دو امر به ضد هم ) خارج است ] .
و يا امر به غير أهم ، [ امر حقيقى نيست ، بلكه ] براى ارشاد به اين است كه غير أهمّ محوبيت دارد و بر مصلحت و غرضى كه داشت باقى است [ 101 ] ، اگر مزاحمت أهمّ نمىبود [ - اگر مزاحمت أهم نمىبود بجاى آوردن مهمّ داراى