تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
المقتضي لكل منهما حينئذ موجودا ، فالعدم - لا محالة - يكون فعلا مستندا إلى وجود المانع . قلت : ها هنا أيضا مستند إلى عدم قدرة المغلوب منهما في إرادته ، و هي مما لا بد منه في وجود المراد ، و لا يكاد يكون به مجرد الإرادة بدونها لا إلى وجود الضد ، لكونه مسبوقا بعدم قدرته - كما لا يخفى - غير سديد ، فإنه و إن كان قد ارتفع به الدور ، إلا أنه غائلة لزوم
شرح
از حركت و سكون ( كه ضد هم هستند ) وجود دارد ، در نتيجه به ناچار عدم هركدام بالفعل هستند به وجود مانع خواهد بود [ و دور پيش مىآيد . يعنى وجود حركت ، موقوف بر عدم سكون - به‌عنوان توقف شيىء بر عدم المانع - است ، و از سوى ديگر نبود سكون نيز مستند به وجود حركت به‌عنوان وجود مانع است و اين دور است ] . [ محقق خوانسارى مىفرمايد : در پاسخ آن ] گوييم : در همين‌جا [ كه دو شخص ، ارادهء دو ضد دارند ، نبود يكى از ضدها ( سكون ) ] مستند به [ وجود ضد ديگر ( حركت ) نيست ، بلكه مستند به ] عدم قدرت آن شخص نيز هست كه در اراده‌اش مغلوب ديگرى واقع شده ، [ زيرا مقتضى ، فقط اراده نيست تا بگوييد در مثال ياد شده ، اراده نسبت به هردو ضد موجود است ، بلكه مقتضى مجموع اراده و قدرت است ] و قدرت از چيزهايى است كه در وجود متعلق اراده ، بايد باشد ، و نمىشود كه به صرف متعلق اراده - بدون قدرت - باشد ، [ چرا كه وقتى يكى از آن دو از نظر قدرت ضعيف‌تر از ديگرى بود ، به‌طورى كه مغلوب وى واقع شد ، مرادش منتفى مىشود . پس ، انتفاء مراد وى مستند به عدم مقتضى است نه وجود مانع و به تعبير ديگر : ] نه [ مستند ] به وجود ضد ، زيرا وجود ضد ، مسبوق به عدم قدرت ضد است [ و همواره نبود ضد ، مستند به نبود مقتضى است و ربطى به وجود مانع ندارد . پس ، دور پيش نمىآيد ، و مسلك مقدميت تام است ] - چنان كه پنهان نيست - [ ولى بايد گفت اين پاسخ محقق خوانسارى براى رهايى از دور ] استوار نيست ، زيرا با گفتار ياد شده ، هرچند دور بر طرف مىشود ، ولى اين اشكال كه مستلزم توقف چيزى بر