يوجب رفع التوقف رأسا من البين ؛ ضرورة أنه لا منشأ لتوهم توقف أحد الضدين على عدم الآخر ، إلا توهّم مانعية الضد - كما أشرنا إليه - و صلوحه لها .
شرح
قضيه ( مقدم و تالى ) نيست ، بلكه با دروغ يا محال بودن طرفين ، باز هم قضيهء شرطيه صادق است . اين منع از صلاحيت ] مساوى است « 1 » با منع كردن از مانعيت ضد ، و آن ، از اساس موجب برداشته شدن توقف مىشود [ زيرا اساس مسلك مقدميت را ، تمانع ضدّان تشكيل مىدهد ( ضدان در وجود اجتماع نمىكنند ) در حالىكه لازمهء منع صلاحيّت ، آن است كه عدم ضد ، از اساس ربطى به وجود ضد ديگر نداشته
هامش
( 1 ) . افزون بر اينكه ، اين گفتار : « عدم اقتضاء صدق شرطيه بخاطر صدق دو طرفش » [ كه مستشكل بيان كرد ] ، هرچند [ فى نفسه ] صحيح است ، ولى قضيهء شرطيه - در اينجا - [ بخاطر خصوصيتى كه مقام مقتضى آن است ] ، صحيح نمىباشد . زيرا وجود مقتضى ضد [ مانند : ارادهء مقتضى نماز ] ، به هيچ وجه مستلزم استناد عدمش به ضدش نيست [ مثلا استناد عدم نماز به ازاله ] ، و استناد [ عدم نماز به ضدش ] مترتب بر وجود مقتضى نمىباشد ، زيرا بديهى است كه مقتضى [ نماز ، مانند اراده ] ، از اساس ، مقتضى وجود آنچه از مقتضىاش ممانعت مىكند ، نيست [ بنابراين ، ارادهء نماز ، مقتضى وجود ازاله - كه مانع از نماز است - نيست ] چنان كه پيداست . بر اين اساس بايد مقتضى استناد عدم ضد [ مانند نماز ] به وجود ضدش [ مانند ازاله ] فعلا ، هنگام ثبوت مقتضى وجودش [ يعنى هنگام ثبوت ارادهء مقتضى وجود نماز ] ، همان خصوصيتى است كه در آن است [ يعنى در ضدى كه عبارت است از ازاله ] .
خلاصه : مانع از نماز ، عبارت است از خصوصيت موجود در ازاله و وجود مقتضى نماز كه عبارت است از ازالهاى كه موجب منع از اقتضاى مقتضىاش [ - از اقتضاء مقتضى نماز ، كه عبارت است از اراده ] ، چنان كه حال هرمانعى همينطور است ، [ زيرا خصوصيت مانع ، از ممنوع ممانعت مىكند ، نه مقتضى وجود ممنوع ] و در ضد [ - نماز ] ، آن خصوصيت [ مانع ] در حالىكه دانستيد كه فقط به صورت دائرمدار [ بين دو چيز ] مانع مىباشد موجود نيست ، چگونه [ موجود باشد ] ؟
آرى ، آنچه مانع از ضد است [ مانند نماز ] همان علت تامهء ضدش مىباشد [ مانند اراده ] به دليل اقتضاى آن چيز را كه با آن معاند و منافى است [ يعنى اقتضاء علت ازاله آنچه را معاند و منافى نماز است ] در نتيجه عدم آن [ - عدم نماز ] همانند وجود ضدش [ - ازاله ] به آن علت ، مستند است ، فافهم . ( مؤلف قدس سره )