تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
و أخرى متعلقا للإرادة تبعا لإرادة غيره ، لأجل كون إرادته لازمة لإرادته ، من دون التفات إليه بما يوجب إرادته ، لا به لحاظ الأصالة و التبعية في مقام الدلالة و الإثبات ، فإنه يكون في هذا المقام ، تارة مقصودا بالإفادة ، و أخرى غير مقصود بها على حدة ، إلا أنه لازم الخطاب ،
شرح
مىشود ، در نتيجه آن را مىطلبد ، خواه طلب نفسى باشد . [ يعنى مستقلا متعلّق اراده و طلب واقع شود ، و مولى خود آن عمل را اراده كرده و مصلحت نيز در خود آن عمل باشد ، مانند : نماز ، روزه و . . . ] و خواه طلب غيرى باشد . [ يعنى هرچند مولى به آن التفات تفصيلى پيدا كرده و آن را طلبيده و خود آن عمل متعلّق اراده واقع شده ولى مصلحت در خود آن كار نيست ، بلكه در عمل ديگرى است و اين را كه لحاظ و امر كرد ، براى رسيدن به واجب ديگرى است ، مانند : قطع مسافت ] ؛ ب ) و گاهى آن شيئى متعلق اراده واقع مىشود ، به تبع ارادهء چيزى ديگر . [ يعنى يك اراده و خواست قلبى مستقل به آن توجه نگرفته است و كاملا به تبع ارادهء چيزى ديگر ، اين عمل نيز متعلّق اراده واقع شده است ، يعنى عقل با ملازمه به گردن مولى مىگذارد كه اگر ذى المقدمه را اراده كرده ، لازمه‌اش آن است كه مقدمه را نيز اراده بكند ، هر چند مولى خود توجهى به مقدمه ندارد ] . بخاطر آنكه ارادهء آن شيىء ملازم ارادهء غير آن است ، بىآنكه به غير به‌گونه‌اى التفات كند كه آن نيز در متعلّق اراده‌اش قرار گيرد ، نه به لحاظ اصالت و تبعيت در عالم اثبات و دلالت . [ يعنى ضابطهء تقسيم واجب به اصلى و تبعى ، با ملاحظهء عالم ثبوت است نه عالم اثبات ( كه قول مشهور است ) ] ، زيرا شىء مطلوب ، در مقام دلالت و اثبات نيز ، [ همانند : مقام ثبوت ] گاهى مقصود به افاده است . [ به اين صورت كه سياق كلام براى افادهء آن است . پس ، دلالت كلام بر طلب آن استقلالى است ] ؛ و گاهى قصد افاده به آن طلب ، جداگانه تعلّق نگرفته است ، منتهى اين امر لازمهء خطاب است [ و مستفاد از لحن خطاب است ، هرچند مولى آن را مستقلا قصد نكرده است ] ، همانند دلالت اشاره [ كه مدلول ، در آن مقصود به خطاب نيست ، چنان كه دلالت دو آيهءحَمْلُهُ وَ فِصالُهُ