كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 33
عنوان خاص و اسم مخصوص ، فيصح أن يعبّر عنه بكل ما دلّ عليه ، بداهة عدم دخل ذلك في موضوعيته أصلا . و قد انقدح بذلك أن موضوع علم الأصول ، هو الكلّي المنطبق على موضوعات مسائله المتشّتتة ، لا خصوص الأدلة الأربعة [ 5 ] بما هي أدلّة ، بل و لا بما هي هي ، ضرورة أن چيزىكه ما را در استنباط احكام يارى دهد » ] زيرا [ غرض از علم ، بر ذات موضوع و واقعيت آن مترتب است و ] خصوصيت عنوان و نام ، هيچ دخالتى در موضوعيت موضوع ندارد . موضوع علم اصول با آنچه گفته آمد ، روشن مىگردد كه موضوع علم اصول عبارت از [ مفهوم ] كلىاى است كه بر موضوعات مسائل گوناگون علم اصول منطبق است . نه خصوص ادلّهء اربعه از جهت دليل بودن [ 5 ] ، بلكه حتى به اعتبار ذاتشان نيز [ موضوع علم اصول ] نيستند ، زيرا بديهى است كه در بسيارى از مسائل مهم اين علم [ مانند : سنّت و . . . ] ، از عوارض ادّله بحث نمىشود [ طبق اين نظر لازم مىآيد كه بخشى از مباحث اصولى از مسألهء اصولى بودن خارج شوند و طرح آنها در علم اصول ، استطرادى و بمناسبت باشد در حالىكه كسى به اين ملتزم نيست ] . و اين واضح است . البته اگر مراد از « سنّت » كه يكى از ادلّهء اربعه است ، نفس قول ، يا فعل و يا تقرير معصوم باشد ، چنان كه در سنّت ، همين مصطلح است ، زيرا بحث نشدن [ از سنّت ، بدان معنا ] ، در بسيارى از مباحث مهم اصول ، مانند : بخشهاى عمدهء مبحث تعادل و تراجيح ، امرى است آشكار ، [ زيرا بحث از حجيت احد المتعارضين نه از عوارض كتاب است ، نه از عوارض سنت است - زيرا مراد از سنّت ، نفس قول معصوم شد ، نه نقل و حكايت آن - و نه از عوارض اجماع است و نه از عوارض حكم عقل ] ، بلكه حتى در مسأله حجيّت خبر واحد ، نه بحث از سنّت است ، و نه از ادّلهء ديگر [ - كتاب ، عقل و اجماع ] ، و بايد بحث از حجيت خبر واحد نيز استطرادى باشد ، در