أنه ليس بداعي الإعلام ، بل بداعي البعث بنحو آكد ، حيث أنه أخبر بوقوع مطلوبه في مقام طلبه ، إظهارا بأنه لا يرضى إلا بوقوعه ، فيكون آكد في البعث من الصيغة ، كما هو الحال في الصيغ الإنشائية ، على ما عرفت من أنها أبدا تستعمل في معانيها الإيقاعية لكن بدواعي أخر ، كما مر .
لا يقال : كيف ؟ و يلزم الكذب كثيرا ، لكثرة عدم وقوع المطلوب كذلك في الخارج ، تعالى اللّه و أولياؤه عن ذلك علوا كبيرا .
شرح
غير معانى حقيقى خود [ - انشاء ] به كار نرفتهاند [ تا سخن از حقيقت و مجاز به ميان آيد ] ، بلكه در همان معانى مربوط به خود [ - اخبار و حكايت ] به كار رفتهاند ، منتهى نه به قصد إعلام ، بلكه به قصد برانگيختن بنحو مؤكدتر ، چرا كه گوينده در مقام طلب از وقوع مطلوبش خبر داده ، تا اظهار كند كه فقط به وقوع آن راضى است . از اينرو [ دلالت خبر ] برانگيختن ، از دلالت صيغهء امر مؤكدتر است ، چنان كه در صيغههاى انشائى حال چنين است . يعنى طبق آنچه دانستيد ، همهء آنها هميشه در معانى ايقاعى به كار رفتهاند ولى به قصدى ديگر ، چنان كه گفته آمد . [ در نتيجه : از اساس مجازيّتى در ميان نيست تا سخن از تعدد مجازات و اجمال خطاب به ميان آيد ] .
گفته نشود : چگونه [ جملههاى خبرى در دلالت بر وجوب ، از صيغهء افعل ، مؤكدتر هستند ] ؟ و حال آنكه در موارد فراوانى مستلزم كذب مىشود ، به دليل كثرت واقع نشدن مطلوب امر بدانگونه [ از سوى بندگان ] در خارج ، [ و اين به معنى كذب بودن جملات اخبارى خداوند است يعنى خداوند يا اوليائش خبرى مىدهند كه غسل مىكند در حالىكه بندگان عاصى غسل نمىكنند ، و اين يعنى دروغ و ] خداوند و اوليائش از اين ، بسى بالاتر و والاترند [ در نتيجه بايد گفت : اين جملات ، در انشاء ، استعمال شدهاند و مجاز مىباشند ] .