تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ذلك : أن مفهوم الشيء لا يعتبر في مفهوم الناطق مثلا ، و إلّا لكان العرض العام داخلا في الفصل ، و لو اعتبر فيه ما صدق عليه الشيء ، انقلبت مادة الإمكان الخاص ضرورة ، فإن الشيء الذي له الضحك هو الإنسان ، و ثبوت الشيء لنفسه ضروري . هذا ملخص ما أفاده الشريف ، على ما لخصه بعض الأعاظم . و قد أورد عليه في الفصول ، بأنه يمكن أن يختار الشق الأول ، و يدفع الإشكال بأن
شرح
« شىء » مفهوم آن است ؛ يا مصداق آن ؛ اگر مرادمان مفهوم « شىء » باشد ، مىدانيم كه مفهوم « شىء » عرض عامّ است و لازم مىآيد كه ] عرض عام در فصل [ كه ذاتى تعريف است ( ناطق ) ] داخل شود [ و به تعبير ديگر : مستلزم قوام يافتن ذاتى با عرضى است ، در حالىكه عرضى قسيم و مقابل ذاتى است ] ؛ و اگر در مفهوم « ناطق » مصداق شىء را معتبر بدانيم ، [ مانند : « الانسان ضاحك » كه يك قضيهء ممكنهء خاصه است ] ماده امكان خاص [ - ممكنه بودن ] به ضرورت [ - قضيهء ضروريّه ] منقلب مىگردد [ كه محال است ] ، زيرا [ اگر مصداق شىء مراد باشد ، الانسان ضاحك « عبارت » مىشود از « الانسان شىء له الضحك » و ] شيئى كه ضحك بر آن ثابت است ، همان انسان است [ پس ، چنين مىشود « الانسان انسان له الضحك » زيرا مصداق شىء در اينجا خود انسان است ] . و ثبوت شىء براى شىء امرى ضرورى است ، [ در نتيجه قضيهء ممكنه به قضيهء ضروريه تبديل شد و اين محال است ] . اين ، بنابر تلخيصى كه يكى از بزرگان كرده است ، چكيدهء استدلالى است كه شريف بيان داشته است . صاحب فصول بر گفتار محقق شريف اشكال كرده و گفته : ما مىتوانيم شقّ نخست را برگزينيم [ و بگوييم مفهوم « شىء » در معناى مشتق ( ناطق ) مراد است ] و اشكال را بدين بيان دفع مىكنيم : فصل [ و ذاتى ] بودن ناطق - مثلا - بنابر عرف منطقيين است كه [ توسط آن به حيث ذاتى انسان اشاره مىكنند و ] آن را مجرّد از مفهوم ذات اعتبار مىكنند [ و مفهوم شىء را در معناى ناطق اخذ نمىكنند ] ولى اين