و فيه : إن عدم صحته في مثلهما ، إنما هو لأجل أنه أريد من المبدأ معنى يكون التلبس به باقيا في الحال ، و لو مجازا .
و قد انقدح من بعض المقدمات أنه لا يتفاوت الحال فيما هو المهم في محل البحث و الكلام و مورد النقض و الإبرام ، اختلاف ما يراد من المبدأ في كونه حقيقة أو مجازا ، و أما لو أريد منه نفس ما وقع على الذات ، مما صدر عن الفاعل ، فإنما لا يصح السلب فيما لو كان به لحاظ حال التلبس و الوقوع - كما عرفت - لا به لحاظ الحال أيضا ، لوضوح صحة أن يقال : إنه ليس بمضروب الآن بل كان .
الثالث : استدلال الإمام - عليه السلام - تأسيا بالنبي - صلوات اللّه عليه - كما عن
شرح
اشكال اين وجه : عدم صحت سلب [ از ذات ] ، در مثل اين دو ، بخاطر آن است كه از مبدأ اين دو ، معنايى اراده شده [ - معناى اسم مصدرى ] كه تلبس ذات به آن تا زمان نطق باقى است ، [ مثلا : در موارد يادشده ، « قتل » بهمعناى كشتن مصطلح نيست ؛ زيرا آن تمام شده است ، بلكه بهمعناى اخراج روح است ] . هرچند ، [ اطلاق قتل به اين معنا ] مجازى است [ و به علاقهء سبب و مسبب مىباشد ، در نتيجه اين موارد ، اصلا انقضائى پيش نمىآيد تا سخن از حقيقى و مجازى گفته شود ] .
از برخى مقدمات ظاهر شد كه از محل بحث و گفتار و مورد نقض و پاسخ آن ، آنچه مهم است آن است كه اختلاف معانى مراد [ متكلم ] از مبادى [ مشتقات ] موجب تفاوت حال [ - محل بحث ] نمىشود ، خواه [ مراد متكلم ] به نحو حقيقت باشد ، و خواه به نحو مجاز ، و اگر مراد [ مستدل ] از عدم صحت سلب ، نفس همان چيزى باشد كه از فاعل صادر شده و بر ذات واقع شده ، [ بايد گفت : ] سلب ، در آنجايى صحيح نمىباشد كه به لحاظ حال تلبس و وقوع باشد - چنان كه پيش از اين دانستيد - نه با ملاحظه حال نطق [ و انقضاء ] نيز ، زيرا روشن است كه مىتوان گفت :
او در حال حاضر مضروب نيست ، بلكه مضروب بود .
سوم : استدلال امام عليه السلام كه به پيروى از پيامبر صلوات الله عليه و آله