دلالة الاسم على الزمان ، و منه الصفات الجارية على الذوات ، و لا ينافيه اشتراط العمل في بعضها بكونه بمعنى الحال ، أو الاستقبال ؛ ضرورة أن المراد الدلالة على أحدهما بقرينة ، كيف لا ؟ و قد اتفقوا على كونه مجازا في الاستقبال .
لا يقال : يمكن أن يكون المراد بالحال في العنوان زمانه ، كما هو الظاهر منه عند إطلاقه ، و ادعي أنه الظاهر في المشتقات ، إما لدعوى الانسباق من الإطلاق ، أو بمعونة قرينة الحكمة .
لأنا نقول : هذا الانسباق ، و إن كان مما لا ينكر ، إلا أنهم في هذا العنوان بصدد تعيين ما
شرح
با اشتراط ادبا در برخى از مشتقات [ مانند اسم فاعل و اسم مفعول ] كه عمل كردن صفات [ يا اسم فاعل و اسم مفعول ] مشروط است بر اينكه بهمعناى حال يا استقبال باشد ، ندارد . زيرا بديهى است كه مراد آنان دلالت [ اسم فاعل و اسم مفعول ] بر يكى از دو زمان [ حال يا استقبال ] ، بواسطه قرينه [ - غدا يا الآن ] است [ در حالىكه در اسم ، عدم دلالت بر زمان به اعتبار ذات اسم است ] چگونه مرادشان اين نباشد ؟ و حال آنكه همگى متفق القول هستند كه مشتق ياد شده در زمان استقبال مجاز است [ و اگر مرادشان اين بود كه اسم فاعل ، بدون قرينه دال بر حال يا استقبال باشد ، نبايد بر مجاز بودن نسبت به استقبال اتفاقنظر داشته باشند . ]
گفته نشود : ممكن است مراد از « حال » در عنوان بحث ، زمان حال [ - حال نطق ] باشد ، چنان كه وقتى آن را مطلق مىگذارند [ - بىقرينه مىگويند ] ، ظاهرا مراد همين معنا [ - حال نطق ] است ، و در مشتقات نيز ادعا شده كه [ وقتى بدون قرينه به كار مىروند در ] زمان نطق ظهور دارد . و دليل آن يا بخاطر ادّعاى انسباق [ و تبادر ] ، از اطلاق بوده است و يا با كمك قرينهء حكمت [ - از آنجا كه متكلم قيد زائدى در كلام به كار نبرده پس مرادش همان ظاهر - يعنى حال حاضر - ] است .
زيرا [ در پاسخ ] گوييم : اين انسباق [ از اطلاق در مشتقات ] ، هرچند غير قابل انكار است ، ولى اصوليون در اين عنوان [ - ادعاى ظهور مشتقات در زمان نطق ] ، در