الحال ، فيكون التلبس به فعلا ، لو أخذ حرفة أو ملكة ، و لو لم يتلبس به إلى الحال ، أو انقضى عنه ، و يكون مما مضى أو يأتي لو أخذ فعليا ، فلا يتفاوت فيها أنحاء التلبسات و أنواع التعلقات ، كما أشرنا اليه .
خامسها : إن المراد بالحال في عنوان المسألة ، هو حال التلبس لا حال النطق ضرورة أن مثل ( كان زيد ضاربا أمس ) و ( سيكون غدا ضاربا ) حقيقة إذ كان متلبسا بالضرب فى
شرح
يكديگر داشته باشند ، و نه در جهت بحث [ زيرا بحث ما از جهت مواد مشتقات نيست ، بلكه از جهت هيئت آنهاست كه آيا اسم فاعل يا اسم مفعول فقط در تلبس به مبدأ در زمان حال حقيقت هستند يا در اعم از متلبس و منقضى ؟ و از اين جهت تفاوتى ندارند ، بلكه همگى داخل بحث مشتق هستند ] ، چنان كه پيداست . منتهى ، تلبس مشتقات به مبادى از نظر زمان گذشته يا حال [ - از نظر طولانى بودن و كوتاه بودن مدت تلبس ] مختلف است ، در نتيجه اگر مبدأ در مشتقات ، حرفه يا ملكه باشد [ پس از رسيدن قوه به فعليت ] ، تلبس آنها به مبدأ ، فعلى خواهد بود [ و اطلاق عنوان « عدالت » مثلا به نحو حقيقت است ] ، هرچند تا زمان حال [ - زمان تكلم ] هنوز فعلى [ - عدالت ] از آن صادر نشده يا از ذات زايل شده باشد ، [ زيرا پس از رسيدن به مرحلهء فعليت ، زائلشدنى نيستند ] ، و اگر مبدأ در مشتقات ، بهگونهء فعلى [ - انجام عملى ] اخذ شده باشد ، [ بحث از آنها در مبحث مشتق ] ، به اعتبار ماضى بوده و يا با ملاحظه آينده است [ - بحث مىشود كه اطلاق « ضارب » بر كسى آيا تنها در صورت تلبس ذات به آن در حال تكلم ، حقيقت است يا در اعمّ از آن ] . بنابراين ، انحاء تلبسات و انواع تعلّقات [ در مشتقات ] هيچ تفاوتى [ در جهت بحث ] باهم ندارند ، چنان كه پيش از اين اشارت رفت .