تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
الاستقلال ، بأن يراد منه كل واحد ، كما إذا لم يستعمل إلّا فيه ، على أقوال : أظهرها عدم جواز الاستعمال في الأكثر عقلا . و بيانه : إن حقيقة الاستعمال ليس مجرد جعل اللفظ علامة لارادة المعنى ، بل جعله وجها و عنوانا له [ 27 ] ، بل بوجه نفسه كأنه الملقى ، و لذا يسري إليه قبحه و حسنه كما لا يخفى ، و لا يكاد يمكن جعل اللفظ كذلك ، إلّا لمعنى واحد ، ضرورة أن لحاظه هكذا في إرادة معنى ، ينافي لحاظه كذلك في إرادة الآخر ، حيث أن لحاظه كذلك ، لا يكاد يكون إلا يكون
شرح
استعمال شود ، به‌طورى كه هريك از معانى ، به تنهايى و به‌طور مستقل اراده شده باشند ، يا چنين استعمالى جايز نيست . [ و مراد از آن اين است كه : ] هريك از معانى به‌گونه‌اى از لفظ اراده شده باشند ، چنان كه هرگاه لفظ ، فقط در آن معنا استعمال مىشد [ و خصوص آن معنا از لفظ اراده مىگرديد . يعنى لفظ واحد ( مانند عين ) را در استعمال واحد ، در چند معنا استعمال كنيم . و از آن ، چند معنا را همزمان و به طور استقلال و انفراد اراده كنيم ] . روشن‌ترين آنها جايز نبودن استعمال لفظ در بيش از يك معناست ، عقلا .

حقيقت استعمال

بيان آن : ماهيت و حقيقت استعمال ، اين نيست كه لفظى را فقط علامت اراده از معنايى قرار دهند [ تا يك لفظ در آن واحد بتواند دو معنا را نشان دهد ] ؛ بلكه حقيقت استعمال آن است كه لفظ را وجه و عنوان معنا قرار دهند [ 27 ] ، بلكه [ به عبارت ديگر : ] لفظ ، نفس معنا است [ و پس از القاء لفظ ] ، گويا معنا القا شده است . از اين‌رو حسن و قبح الفاظ به معانى سرايت مىكند ، چنان كه پيداست . و ممكن نيست لفظ واحدى را بدان‌گونه [ - لفظ ، عنوان و نشان‌دهندهء معنا باشد ] به كار برد ، مگر براى يك معنا ، زيرا روشن است ملاحظهء لفظ ، در مقابل معنا به‌گونه‌اى كه گفته رفت [ - وجه و عنوان بودن براى معنا ] با لحاظ آن لفظ در قبال معنايى ديگر ، و ارادهء آن معنا از لفظ يادشده منافات دارد ، [ زيرا لفظ ، در آن واحد تنها يك معنا را مىتواند