عموما ديوانه شدند . « 1 » قرمانى هم آن را با اين عبارت آورده است : همهء كسانى كه به كشتن عثمان اشاره كردند و دستور دادند ، ديوانه شدند . « 2 »
آيا گفتن اين حرف ، خود نوعى ديوانگى نيست ؟ نخست عقل يزيد بن ابى حبيب را تماشا كنيد و سپس عقل آن جماعت از حافظان حديث را كه چنين سخن ياوهاى را در شمار فضايل و كرامات عثمان ثبت كردهاند . گمان مىكنم ابن سعد كه در شرح حال يزيد بن ابى حبيب نوشته : او آدم بردبار و عاقلى بوده است ، به اين خاطر بوده كه مىدانسته هركس اين روايت او را بخواند و ببيند ، بيدرنگ در عقل وى شك مىكند ، اما وقتى تاريخ روايت وى را ثبت كرده و در معرض ملاحظهء خردمندان قرار داده ، ديگر حرف ابن سعد چه دردى را مىتواند دوا كند يا بىعقلى يزيد بن ابى حبيب را كجا مىتواند بپوشاند ؟ آن كاروان پرشكوهى كه به طرف عثمان سرازير گشت ، جمعيتى را در برداشت و هزاران تن از رجال شهرهاى بزرگ را كه همه از مشاهيرند ، و هيچكس تا به حال نسبت ناروايى را كه ابن ابى حبيب به آنان داده ، به يكى از ايشان نداده است ، و كسى را جرأت و ياراى چنين كارى نبوده است . آنچه ابن ابى حبيب دربارهء آن جمعيت عظيم و شهير و پرشكوه كشف كرده ، چطور بر اصحاب و تابعان و مردم آگاه و خردمند پوشيده مانده است ؟ چطور شد فقط او تنها فهميد ، نه هيچكس ديگر ؟
وانگهى ما جمعى از آنان را مىشناسيم كه بىترديد از كمال عقل و درايت برخوردار بودهاند و تا وقتى كه جان سپرده يا به شهادت رسيدهاند ، ستارگان آسمان علم و دانايى بودهاند ، مثل عمار ياسر ، مالك اشتر ، كعب بن عبده ، زيد بن صوحان ، صعصعة بن صوحان ، عمرو بن بديل ورقاء ، محمد بن ابى بكر ، عمرو بن حمق و بسيارى ديگر نظيرشان كه از رجال صحاح و مسندهاى اهل سنّتند و حديث شناسان از طريق ايشان ، احاديث فراوانى را ثبت كرده و صحيح دانستهاند ، و هيچيك از آنان صحت آن احاديث را منوط به اين ننموده كه از دورهء پيش از ديوانگى آن بزرگان بوده باشد ، و نه اشارهاى شده به اين
هامش
( 1 ) . تاريخ الخلفاء 110 .
( 2 ) . اخبار الدول ، در حاشيهء الكامل فى التاريخ ابن اثير : 1 / 213 .