حدود الهى فرا نهد ، پس چنين كسان همان ستمگرانند ؟ « 1 » كه پا از حدود بيرون نهاد و عهد و پيمان خويش گسست و توبه شكست و دست به كارهاى بدفرجام و جنايتها آلود كه كارش را به قتل فجيع كشاند و بلاها و بدبختىها بر سر خودش آورد و بر سر امّت اسلام كه تا به حال جريان دارد . در آن قرآن كه مىگويند مىخوانده ، مگر آيهء مباهله يا آيهء تطهير نبوده است كه خدا در اولى على بن ابى طالب را نفس پيامبر عظيمالشأن مىشمارد و در دومى او را چون پيامبر اكرم از هرآلايش پاك و منزه مىگرداند ، اما عثمان عقيده داشت و اظهار مىكرد كه مروان بن حكم - آن تبعيد و لعنت شدهء پيامبر خدا - برتر از اوست ؟ « 2 »
كاش اين آدم آن تلاوت خسته كنندهء قرآن را ترك نموده و به جايش عمل به آن را پيش گرفته بود و احكام قرآن كريم را اجرا مىنمود و بر جامعه رفتار و سياستش تطبيق مىداد و در تلاوت آن به قدر مقدور و ميسور اكتفا مىورزيد .
42 - بلاذرى روايتى ثبت كرده است از خلف بزّاز ، از عبد الوهاب بن عطاء « 3 » خفاف بصرى ، از سعيد بن ابى عروبه ، ابو نضر بصرى ، از ابن اخى « 4 » ، مطرف بن عبد اللّه بن شخير ، از مطرف بصرى كه مىگويد : در جنگ جمل ، على را ديدم كه سواره و شتابان پيش من آمد . گفتم : سزاوار اين بود كه من شتابان به خدمتت مىآمدم . گفت : به گمانم عثمان سبب شد كه پيش ما نيايى . شروع كردم به عذرخواهى از او . گفت : اگر تو دوستش مىدارى ، حقيقت هم اين است كه او نيكوكارترين و خويشاونددارترين ما بود . « 5 »
رجال سند :
1 - خلف بزار
او مورد اعتماد و امينى شرابخوار است . « 6 »
2 - عبد الوهاب بن عطاء
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 229 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 8 / 297 .
( 3 ) . در نسخه نوشته شده : عبد الوهاب از عطاء ، اما درست چنان است كه نوشتهايم .
( 4 ) . وى عبد اللّه پسر هانى بن عبد اللّه بن شخير بصرى است .
( 5 ) . انساب الاشراف : 5 / 7 .
( 6 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 295 .