مىگفت : اى ابن عباس ! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بيان داده است ، مبادا مردم را از دور اين ديكتاتور پراكنده سازى ! يا مىگفت : به خدا مىخواستم عثمان در يكى از همين جوالهايم مىبود و قدرت به دوش گرفتنش را مىداشتم و او را به دريا مىافكندم ، يا به مروان مىگفت : به خدا مىخواستم تو و همين رفيقت كه اينقدر به سرنوشتش علاقهمندى ، به پاى هركدامتان سنگ آسيايى مىبود و به درون دريا فرو مىرفتيد ، يا به كسانى كه به خانهاش مىرفتند ، مىگفت : اين جامهء پيامبر خداست كه نفرسوده و عثمان سنتش را فرسوده و از بين برده است ، يا وقتى خبر قتلش را دريافت ، گفت : خدا شرّش را كم كرد و آن سرنوشت ، نتيجهء كارهايى بود كه كرد ، و خدا هيچ وقت به بندگانش ظلم نمىكند ، يا گفت : خدا شرّش را كم كرد و گناهش او را به كشتن داد . خدا انتقام كارش را از او گرفت . اى جماعت قريش ! مبادا از كشته شدن عثمان آنچنان كه قوم ثمود از كشتهء خويش ناراحت گشتند ، ناراحت شويد . « 1 »
اين روايت را كه مىگويند در تشبيه عثمان هست ، آيا آن اصحابى كه گفتار و اظهارنظرها و اعمالشان را دربارهء عثمان ديديم شنيدهاند ؟ يا نه ، آن روايت اساسا باطل است و هيچيك از ايشان آن را نشنيده است ؟ اى خوانندهء عزيز ، تو خود در اينباره قضاوت كن .
راويان بدسرشت و ناقلان ياوهگو ، تشبيهى از زبان عايشه ساختهاند كه بسيار سهمگينتر و جنايتبارتر از تشبيه سابق است و اهانتش به قوانين اسلام و پيامبرش افزونتر . اين تشبيه چنين است :
از مسيب بن واضح سلمى حمصى ، از خالد بن عمرو بن ابى خيل سلفى حمصى ، از عمرو بن ازهر عتكى بصرى ، قاضى گرگان ، از هشام بن عروه ، از پدرش ، از عايشه ، رضى اللّه عنها ، روايت شده كه گفت : وقتى پيامبر اكرم ام كلثوم را شوهر داد ، به ام ايمن گفت : دخترم را بگير و به خانهء عثمان ببر ، و دفى آهسته بزن . او چنان كرد . پس از سه روز پيامبر به ديدن دخترش رفت و پرسيد : شوهرت را چگونه ديدى ؟ گفت : بهترين مرد
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 9 / 77 - 86 .