خزاعى مدنى كه علماى رجال بر ضعف وى همداستانند ، در ميان اصحاب پيامبر اكرم كسى را نيافتهاند كه استعداد انتساب اين حرف ناروا و فضيلتبافى گستاخانه را داشته باشد و به همين جهت ، اين روايت را بىذكر نام راويان آن و با سندى منقطع و بريده آوردهاند بهطورى كه از سعيد بن مسيب كه دو سال پس از خلافت عمر بن خطاب به دنيا آمده ، تا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نامى در سند نيست .
خوانندهء عزيز پس از مطالعهء شرح حال عثمان و آراء و اظهارنظرهاى اصحاب دربارهء او و همداستانى امت عليه رويه و كارهاى خلاف و ناپرهيزگارى او ، نيك مىداند كه تشبيهكردن اين شخص به ابراهيم پيامبر عليه السّلام چه جنايت وحشتناكى است و چه گستاخى و اهانت سختى به معصومان ، و چه حرف ياوه و نامربوطى ! پناه بر خدا از حرف نابخردانه !
باز اگر او را به يكى از پيامبران مقتول تشبيه كرده بودند ، مىشد گفت كه با هزار فرق كه ميان ايشان هست ، وجه شباهتى دارند و آن مقتول بودن است ، اما تصادف چنان شد كه اين جسارت به ابراهيم خليل اللّه روا گشته است .
گمان مىكنم سازندهء اين تشبيه جنايتبار و مضحك ، آن حديث تشبيهى را كه در حق مولاى متقيان هست و قبلا آورديم « 1 » ، شنيد و حسادتش برانگيخته شده تا چنان چيزى براى مراد خويش عثمان ببافد و همين دوستى كوركورانه او را از ديدن عدم تشابهى كه ميان ابراهيم خليل الرحمن و عثمان بن عفان هست ، بازداشته است و نديده كه آن پيامبر معصوم و پاكدامنى است كه به افتخار خليل الرحمانى نايل گشته و اين تبهكارى كه به جرم انحراف از اسلام و غوطهورى در منجلاب گناه به دست اصحاب پيامبر و مهاجران و انصار به قتل رسيده است .
نمىدانم اين نداى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را كه سعيد بن مسيب - كه مدتها پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متولد شده - شنيد ، آيا عايشه هم شنيده بود و با وجود اين ، فرياد برمىداشت و مىگفت : نعثل را بكشيد ، خدا او را بكشد ، زيرا او كافر شده است ، يا به ابن عباس
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 355 - 360 .