وظيفه را گناه مىشمارد و گناهكار را مورد حمايت و يارى خدا مىپندارد !
بگمانم جاعل اين روايت دروغين و سازندهء اين افسانهء خيالى يكى از كردهاى بيسواد يا از پارسيان عربى نشناس باشد ، و گرنه عرب اصيل هرگز چنين چيزى نمىسازد و نمىگويد : سپاس خدا را كه مرا يارى داد ، و خدا را شكر كه مرا آمرزيد !
عمر بن عبد العزيز خوابى بدتر و تباهتر از اين خواب مضحك نيز دارد كه در آن اختلاف و دعاوى خصمانهء امير المؤمنين على بن ابى طالب با معاويه پسر هند جگر خوار حل و فصل گشته است . آن را هم همين ابو بكر بن ابى الدنيا از قول عمر بن عبد العزيز آورده است كه مىگويد : پيامبر خدا را در خواب ديدم كه ابو بكر و عمر در خدمتش نشسته بودند . به او سلام كرده نشستم . در حالى كه نشسته بودم ، على و معاويه را آوردند و وارد اطاقى كردند و در را بستند ، و من تماشا مىكردم . چيزى نگذشت كه على بيرون آمده گفت : به خداى كعبه سوگند كه حكم به نفع من صادر گشت . لحظهاى بعد معاويه به در شد ، در حالى كه مىگفت : به خداى كعبه سوگند كه آمرزيده گشتم . « 1 »
از جمع اين دو خواب چنين برمىآيد كه وضع امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام در برابر عثمان مثل وضعى بوده كه معاويه در برابر على داشته است ، يعنى حال قيام بر ضد امام وقت و حاكم قانونى ، و وضع تجاوزكارانه و انحراف از اسلام ! چه زيان از اين گونه ناروا شنيدنها . بىشك سرانجام به پيشگاه خداى دادگر و حقستان خواهيم رفت و او در رستاخيز ميان ما و خصم ، ميان على از يكسو و عثمان و معاويه و هواخواهان آنها از سوى ديگر ، داورى خواهد كرد ؛ و آن هنگام كه نه از خواب و رؤيا كارى ساخته است و نه از خيالبافى .
40 - بلاذرى روايتى ثبت كرده است از طريق سعيد بن خالد ، از صالح بن كيسان اموى كه معلم پسر عمر بن عبد العزيز بوده است ، از سعيد بن مسيب كه مىگويد : پيامبر خدا به عثمان نگريسته گفت : اين مؤمن متقى شهيد شبيه ابراهيم است . « 2 »
بهنظر مىرسد سعيد بن خالد بن عمرو بن عثمان بن عفان اموى ، يا سعيد بن خالد
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 130 .
( 2 ) . انساب الاشراف : 5 / 3 .