خدايا از تو مىخواهيم از عثمان خشنود گردى ، از او راضى باش . « 1 »
اين را سيوطى به نقل از بيهقى و ابن عساكر از طريق ليث نوشته است . « 2 »
ليث بن ابى سليم اين داستان را پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ساخته است ، زيرا خودش در سال 140 هجرى بدون درك حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله درگذشته است . معلوم نيست داستان را از چه كسى نقل مىكند و چه كسى شاهد آن بوده ، چنان كه از ديگر رجال سند روايت نيز خبرى نيست و روايت از دو طرف مرسل و بىراوى است .
دربارهء خود ليث بن ابى سليم ، عبد اللّه بن احمد مىگويد : نديدهام يحيى بن سعيد به كسى بدبينتر از ليث ابن ابى سليم و ابن اسحاق و همام باشد . هيچكس نمىتوانست دربارهء آنها به وى مراجعه كند . ابن ابى شيبه و ابو حاتم و جوزجانى مىگويند : سست روايت بوده است . ابن سعد و ابن معين و ابن عيينه او را ضعيف شمردهاند . احمد و ابو حاتم و ابو زرعه نيز مىگويند : روايتش نامربوط است و به عقيدهء حديث شناسان قابل استدلال نمىباشد . يحيى مىگويد : عموم استادان و شيوخ او ناشناختهاند . ابن حبّان مىگويد : در آخر عمر اختلال مشاعر پيدا كرده بود و سند روايات را دگرگون مىساخت و روايات مرسل را به پيامبر مىرساند ، و از قول راويان مورد اعتماد چيزها مىساخت كه نگفته بودند . قطان و ابن مهدى و ابن معين و احمد او را ترك كردهاند . ابو احمد حاكم مىگويد : به عقيدهء حديثشناسان قوى نيست . ابو عبد اللّه حاكم مىگويد : محدثان همگى در بدحافظگى او همداستانند . « 3 »
آيا براى حافظى مثل ابن كثير عيب نيست كه چنين روايت عيبناك و سستى را با آن متن نادرست ثبت نمايد و به منظور رديفكردن فضايل و افتخارات براى عثمان آن را بدون اتمام سند و ذكر راويان و بهطور مرسل آن هم چنان كه پندارى ثابت و مسلم باشد ، بياورد . آن وقت چون نوبت مىرسد به حديث صحيح و ثابت و متواتر مؤاخات كه در صحاح با سند كامل و با ذكر همهء راويان ثبت است ، مىگويد « 4 » : سندهاى اين حديث
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 7 / 212 .
( 2 ) . مسامرة الاوائل 87 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 468 .
( 4 ) . رك : البداية و النهاية : 7 / 335 .