از آنچه گذشت برمىآيد كه پاداشهاى عثمان در ازاى تدارك سپاه تنگدستى و حفر چاه رومه ، اگر راست باشد ، نتايجى است مترتب بر كارهايى كه كرده نه اينكه حقوق و خصايص ذاتى او باشد . اين نتايج تا وقتى عايد عثمان مىشده كه بر كارهاى ايجابىاش ادامه دهد و چون از آن كارها دست برداشته و به خلافكارى و نقض قرآن و سنت در حكومت و اداره انحراف جسته ، از آن نتايج و آن پاداشها به دور گشته است و به همين لحاظ ، اصحاب اهميتى به وى نداده و اعتنايى به جان و كارش ننموده و گذاشتهاند محاصره شود و در نهايت خوارى به قتل رسد و در گورستان يهوديان مدفون گردد .
31 - بيهقى روايتى ثبت كرده است از طريق ابو اسحاق سبيعى ، از ابو عبد الرحمن سلمى كه مىگويد : وقتى عثمان بن عفان ، رضى اللّه عنه ، به محاصره درآمد و خانهاش را در برگرفتند ، از فراز خانه رو به مردم كرد و گفت : شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا مىدانيد پيامبر خدا بر فراز كوه حرا بود كه گفت : قرار گير اى حرا ! جز پيامبر و راست ايمان و شهيد بر تو نيست ؟ گفتند : آرى به خدا . عثمان گفت : شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا به خاطر داريد كه پيامبر خدا در لشكركشى تنگدستى گفت : چه كسى انفاق مىكند ، انفاقى كه خدا بپذيرد ، و مردم در آن هنگام تنگدست و درمانده بودند و من از دارايى خود آن سپاه را تدارك كردم ؟ گفتند : آرى به خدا . آنگاه گفت : شما را به خدا قسم مىدهم ، آيا به خاطر داريد كه از چاه رومه هيچكس بدون پول نمىتوانست آب برگيرد ، و من از پول خود آن را خريدم و وقف توانگر و فقير و در راه مانده ساختم ؟ گفتند : آرى به خدا . همو ديگر چيزها را نيز يكايك نام برد و به قيد سوگند پرسيد . « 1 »
در سند روايت ، نام ابو اسحاق سبيعى است كه پيش از اين خوانديم « 2 » او تدليس مىكرده و رواياتى را كه محدثان كوفه نقل كردهاند ، ضايع مىنموده است ، و واقعا ضعيف بوده است و روايتش قابل استناد نيست . ديگر ابو عبد الرحمن است كه از هواخواهان عثمان به شمار مىرفته و به رواياتش نمىتوان تكيه زد .
32 - بلاذرى روايتى ثبت كرده است از قول مداينى ، از عباد بن راشد بصرى ، از حسن
هامش
( 1 ) . السنن الكبرى : 6 / 167 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 7 / 276 .